چرا جمهوری اسلامی برای روس‌ها «رسانه‌» قدرتمندی ندارد؟

رسانه و دیپلماسی دیجیتال فصل فراموش شده روابط ایران و روسیه است. ایران هنوز هیچ رسانه جذابی برای مردم روسیه ندارد. شاید درباره راهبردهای رسانه‌ای یا نفوذی نرم فقط حرف زده می‌شود و برنامه‌ای برای پیچیده بودن و اثرگذاری وجود ندارد.
مردم روسیه

پرس‌تی‌وی یک شبکه خبری بود که چند سال پیش با تحریم ماهواره‌ای و رسانه‌ای تعدادی از دولت‌های غربی همراه شد. علت مشخص بود: پرس تی‌وی یکی از قدرتمندترین رسانه‌های آلترناتیو دنیا شده بود. رسانه‌ای که در نهایت امر تنها روی مسائل سیاسی و بین‌المللی متمرکز بود، هواداران زیادی پیدا کرده بود و دلیل آن صراحت و بیان هنرمندانه مواضعی در ضدیت با قدرت‌های مشهور جهانی بود. قدرت‌هایی که منتقدان زیادی داشتند که دسترسی محدودی به رسانه‌ها داشتند. حالا این جریانات مستقل هواداران انبوه یک رسانه شده بودند: «رسانه انگلیسی زبان مملکت خمینی کبیر».

عده‌ای نسبت به عدم جامعیت محتوایی این شبکه‌ها اشکال می‌کردند و از جای خالی فیلم، سریال، موسیقی و … در معرفی فرهنگی و هنری ایران به این مخاطبان جهانی انتقاد می‌کردند که با آمدن آی‌فیلم بخشی از نظر آنان جلب شد. بعد از پرس تی وی این ماجرا برای هیسپان تی وی و العالم هم در دامنه‌ای متفاوت اتفاق افتاد و آن‌ها نیز از روی تعدادی از ماهواره‌های بین‌المللی پایین کشیده شدند.

این ماجرا به شکلی دیگر و بدون دخالت دولت‌های غربی، در بعضی نقاط جهان مانند بخش‌هایی از آفریقا نیز به دلیل مشکلات مالی سازمان صداوسیما اتفاق افتاد و خسارتی جدی برای جمهوری اسلامی در عرصه نفوذ بین‌المللی محسوب می‌شد. اوضاع ناراحت‌کننده‌تر می‌شد وقتی برای مخاطبانی که زبان آنان انگلیسی، عربی یا اسپانیولی نبود از همان ابتدا، اصلاً چنین ماجرایی شکل نگرفته بود که حالا از تعطیلی‌اش ناراحت باشند. تنها بضاعت رسانه‌ای ایران برای ملت‌های روس، چینی، پاکی، افغانستانی، آذربایجانی، فرانسوی و … تنها شبکه‌های سحر بود که قدرت و توان شبکه‌های فوق را هیچ‌گاه نداشتند. نتیجه چیزی نبود و نیست جز حضوری دورهمی و خود تمجید.

دو هفته پیش ایران مهمان ویژه نمایشگاه کتاب مسکو بود و در طول یک هفته تعدادی برنامه فرهنگی برگزار کرد. گشت و گذار میان اصحاب رسانه روس و جریانات فعال فرهنگی در این کشور به یک نتیجه تلخ درباره نفوذ رسانه‌ای جمهوری اسلامی در این کشور منجر شد.

شناخت ایران و روسیه از یکدیگر با یک واسطه بوده است: «منابع غربی». هم عموم ایرانی‌ها، روس‌ها را از کتب و منابع غربی شناختند هم روس‌ها، ایرانی‌ها را از زاویه دید «شرق شناسان غربی» خواندند. این البته درباره جامعه نخبگانی دو کشور است و این شناخت در دامنه جامعه ملی و شناخت دو ملت از یکدیگر اوضاعی به مراتب اسف‌بارتر دارد و دو ملت به دلیل فاصله زبانی با یکدیگر و همچنین فاصله هر دوی آن‌ها از زبان انگلیسی، همین میزان شناخت محدود را هم از یکدیگر ندارند. تمام شناخت آنانی که خود دغدغه ارتباط داشته‌اند هم به ارتباطی کانالیزه‌شده توسط مترجمانی با گرایشات خاص محدود شده و تصویری حقیقی از یکدیگر ندارند. ارتباطی دو سویه و مستقیم میان دو ملت وجود نداشته است و به همین دلیل هیچ سرمایه‌گذاری مستقیمی بعد از انقلاب اسلامی بر روی مخاطب روسی صورت نگرفته است.

با اینکه باب قضاوت‌ها در اروپا و آمریکا تا حد زیادی درباره ایران، به دلیل فعالیت سوء و عملیات روانی رسانه‌های موسوم به جریان اصلی که ثانیه‌ای از خبرسازی علیه ایران دست بر نمی‌دارند، بسته شده است اما حجم قابل توجهی از سیاست‌گذاری فعالیت فرهنگی، سیاسی و حتی رسانه‌ای ایران با نگاه به مخاطبان ساکن در همین کشورها تعریف و اجرا شده است و مردم ساکن کشورهای دیگر که دولت‌هایشان در سیاست نقاط اشتراک بیشتری با ایران دارند، مانند روسیه، چین و … همیشه از محل دید مقامات ایرانی دور مانده‌اند.

در روزهایی که حرف از انقلابی‌گری به جای بازی‌ها یا گرفتاری‌های دیپلماتیک در عرصه بین‌الملل می‌شود، مقامات دولتی ایرانی همچنان با نسخه‌های تاریخ مصرف گذشته، کلاسیک و فرمالیستی در عرصه دیپلماسی حاضر می‌شوند و تأثیر چندانی روی ملت‌ها ندارند. اکثر نگاه‌ها در ایران متوجه غرب شده و بعضی گروه‌ها نفیاً و در دوره‌ای عده‌ای اثباتاً به مواجهه با پرونده غرب – ایران مشغول می‌شوند. اما نقطه مشترک هر دو گروه بی‌توجهی به مزایا و ظرفیت‌های ملت‌های ساکن در حوزه آسیای میانه، قفقاز و… است. همانطور که روزگاری پاکستان، افغانستان، هند و … در افق دید جمهوری اسلامی پررنگ دیده نشده است، امروز این ماجرا تلخ‌تر شده و ارتباط با چین و روسیه که دو حکومت قدرتمندتر از لااقل چند دولت اروپایی هستند، هم در زمینه‌ای بسیار تنگ و بسته تعریف شده است.

هر میزان که دولت‌های غربی از مشغولیت ایران به خود و دوری از کشورهایی که می‌تواند با آن‌ها در اصولش علیه غرب متحد شود، مطمئن شوند ایران در گام‌های پیش روی خود به زحمت پیش خواهد رفت. متقابلاً گسترده کردن روابط با کشورهای شرقی باعث می‌شود که دولت‌های غربی دچار نگرانی شوند و در امتیازدهی به جمهوری اسلامی و کوتاه آمدن در برابر آن به تقلا بیافتند. اما فراتر از این تحلیل سیاسی، اثرگذاری فرهنگی بر ملت‌های منطقه و اقلیم‌های فراموش شده، تا به اینجای کار یک خسارت جدی می‌تواند باشد. اگر مخاطب اروپایی و آمریکایی امروز گوش و چشمش به روی حقیقت بسته شده، مخاطب آسیایی هنوز بکر و دست نخورده است. آیا برای آن برنامه‌ای چیده شده است؟ آیا برای آنان رسانه و نسخه‌ای که معرف بزرگترین انقلاب قرن‌های اخیر باشد، پیچیده شده است؟ آیا راهبردی برای معرفی تصویری صحیح از جامعه، هنر، فرهنگ، سیاست و اقتصاد جمهوری اسلامی ایرانی در مقابل دیدگان این ملت‌ها در نظر گرفته شده است؟

درباره زمینه انتشار یک کلام سالم میان مخاطبان روس همچنان نگرانی‌های زیادی وجود دارد. یک شبکه تلویزیونی نسبتاً کم مخاطب با عنوان سحر که عموماً ماهیت خاص یا صرفاً گزارشی دارد، نتوانسته میان عموم مردم این کشور و حتی میان مسلمانان اقبال خوبی ایجاد کند. شاید درباره راهبردهای رسانه‌ای یا نفوذی نرم فقط حرف زده می‌شود و هیچ برنامه‌ای برای پیچیده بودن و اثرگذاری وجود ندارد. «دیپلماسی دیجیتال» فصل فراموش شده روابط ایران و روسیه است. ایران بعد از تمامی این سال‌ها هنوز هیچ رسانه جذابی برای مردم روسیه ندارد. مردم روسیه که تلویزیون چندان قدرتمندی ندارند، خود به برنامه‌های خارجی روی آورده‌اند اما سهم ایران در این میان بسیار ناچیز است؟ بازار فرهنگی این کشور می‌تواند کالای فرهنگی ایران معاصر را در خود داشته باشد. اما چیزی فراتر از ترجمه مثنوی معنوی، خیام، شاهنامه فردوسی و ترجمه فردی چند کتاب به آنان ارائه نشده است یا اگر مواردی بوده با فراوانی آماری پایین و در دامنه‌ای فوق‌العاده محدود و جزئی عرضه شده است.

سینمای ایران در موارد زیادی از سینمای روسیه پیشتازتر است، سریال‌های تلویزیونی ایران در تراز و محتوایی قابل توجه‌تر ساخته شده است اما دریغ از اینکه حتی تعداد محدودی از آن‌ها با زیرنویسی ساده برای مردم این کشور به نمایش در بیاید. اثرگذاری فرهنگی ایران صرفاً به ترجمه چند کتاب متعلق به دوران ادبیات کلاسیک ایران باستان محدود شده است. هفته های فرهنگی توان و قدرت فراگیر و مستمری برای جریان سازی در این کشور ندارند. نغمه‌زنی بندری در کوچه‌ها و دالان‌های نمایشگاه مسکو در روز فرهنگی ایران با توجیه جذب هیجانی مخاطب روسی همراه می‌شود اما نهایت نتیجه آن هم چیزی بیشتر از قر و رقص چند زن روسی نخواهد بود. هر چند که در برنامه‌های ایران موسیقی فاخر ایرانی هم گنجانده شده باشد اما آن هم عمری بسیار بسیار محدود و در مجموع بیشتر از چند ساعت برنامه نخواهد داشت. چند ساعت حضور کتاب‌هایی که ترجمه به زبان‌هایی غیر از روسی شده‌اند و در این نمایشگاه تنها عنوانشان به روسی روی یک تکه کاغذ چاپ شده و روی جلد آن‌ها قرار می‌گیرد، چقدر راه‌گشاست؟ و متأسفانه چه بیلانی که در این سوی ماجرا و در ایران اسلامی از نفوذ فرهنگ ایرانی! ارائه می‌شود. شاید ایجاد شدن صرفاً یک احساس زودگذر سرخوشی، نهایت ماحصلِ این شیوه حضور باشد.

با این حال باز هم به نظر می‌رسد که تمامی این فعالیت‌ها امکان این را دارد که ذیل مفهوم بزرگتری به نام «رسانه» تعریف شود. یک رسانه با راهبردی مشخص ویژه مخاطبان میلیونی روس یا حتی مخاطبان میلیاردی چینی، هندی و … می‌تواند آغاز کننده یک هژمون فرهنگی ایرانی-اسلامی در جهان باشد. فرهنگی که تشنگی مخاطبان‌ خارجی‌اش می‌تواند بزرگترین انگیزه برای فعالیت اصحاب آن باشد. اما آیا جمهوری اسلامی برای راه‌اندازی این مسیر برنامه‌ای دارد؟ یا همچنان با حرکت لاک‌پشت‌وار رایزنی‌ها و سفارت‌خانه‌ها که دولت به دولت عملکردشان فراز و فرود می‌یابد، به این مسیر ادامه خواهد داد؟ غربی که دشمن قلمدادش می‌کنیم با چه سرعت، قدرت و بضاعتی به میانه گود آمده و ایران اسلامی چه چیزی برای عرضه دارد؟

ناراحت‌کننده است فاصله زیاد بیلان با نفوذ و عمل. چه غریب افتاده است حرف‌های انسانی و آرمانی خمینی بزرگ در ضدیت با زورگویان عالم و دفاع از مستضعفان که در سرزمین روس‌ها مخاطبان بسیاری می‌تواند داشته باشد و چه غریب‌تر آموزه‌های حکیمانه رهبر انقلاب که در حد چند کتاب با تیراژی بسیار محدود صرفاً ترجمه شده است که ترجمه شده باشد. جمهوری اسلامی امروز بیش از هر چیز دیگری به یک رسانه فرهنگی – هنری قدرتمند در میانه اذهان و قلوب روس‌ها، چینی‌ها و … نیاز دارد. مسیر خرج سرمایه‌ها باید به سمت دیگری رهنمون شود، آنجائیکه بیشترین قدرت، سریع‌ترین نتایج و امن‌ترین فضا برای فعالیت را دارد.

پیام آیت الله هاشمی درپی درگذشت پدر شهید جهان‌آرا

در پی درگذشت پدر شهید محمد جهان‌آرا، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی پیام تسلیتی صادر کرمتن پیام بدین شرح است:«انالله و اناالیه راجعون»

درگذشت مرحوم هدایت‌الله جهان‌آرا، پدر شهید بزرگوار محمد جهان‌آرا باعث تأسف و تألم خاطر گردید.

امیدواریم به مداق آیه شریفه «أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ کُلُّ» در بزم اولیا و انبیا همنشین فرزند شهیدشان گردند که نامشان در تاریخ دفاع مقدس با خاطرات فتح خرمشهر عجین شده است.

با آرزوی علوّ درجات برای این پدر صبور و مقاوم، صبر و اجر همه‌ی بازماندگان را از درگاه خداوند متعال خواستارم.

پشت پرده جنجال بر سر حضور نظامی ایران و روسیه در سوریه

از آنجا که رژیم اسرائیل از راه‌‌حل سیاسی برای توقف خونریزی‌ها در سوریه متضرر می‌شود، طبیعی است که مواضع و شاخص‌هایی را برای تحرکات و موضع‌گیری‌های مجدد میدانی در ابعاد جنگ روانی نشان دهد که از ضعف دولت سوریه حکایت دارد.

پشت پرده جنجال تبلیغاتی حضور نظامی ایران و روسیه در سوریه
 پایگاه خبری لبنان۲۴ در مطلبی نوشت بحث در مورد صحت وجود کارشناسان روس یا ایرانی (گاه حتی کارشناسانی از تابعیت‌های دیگر دوست دولت سوریه) در سوریه به یکی از ابعاد زیاده گویی‌های رسانه‌های جمعی و روزنامه‌ها تبدیل شده است.در عرصه جنگ فراگیر از چهار سال پیش آزمون‌های متعدد نظامی و امنیتی انجام شده است،‌ به نظر می‌رسد حضور متحدان دمشق در کنار این کشور در برابر تجمع دولت‌های مداخله جو در سوریه و حامیان مبارزان تکفیری و تروریستی که برخی آن ها را معتدل نامیده اند، اقدامی مفهوم و طبیعی به نظر می‌رسد، این در حالی است که آمار دقیقی از کارشناسان تهران و مسکو در این میان وجود ندارد.

برای اینکه بخواهیم اهداف گفتمان رسانه‌ای رژیم صهیونیستی از دو هفته پیش تاکنون مبنی بر حضور روسیه و ایران در سوریه را بررسی کنیم، باید ترتیب واقعیت‌ها را به این شکل شرح دهیم.

- غیر از محاصره دو جبهه کفریا و الفوعه در حومه ادلب ارزیابی‌های میدانی نشان می‌دهد که نیروهای بشار اسد و متحدان وی در تمامی جبهه‌ها روند آرامی را دنبال می‌کنند. این گزارش ها با تلاش‌های گروه‌های مسلح در هفته‌های اخیر برای نفوذ در جبهه‌های متعدد تغییر نکرده است، بنابراین نمی‌توان به این ادعای صهیونیست‌ها قانع شد که سبب تقویت جبهه سوریه از سوی روسیه و ایران، حمایت از دولت بشار اسد در برابر فروپاشی است.

- با توجه به اهمیت عرصه سوریه از دیدگاه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و تجربه تاریخی آن می‌توان گفت که ایرانی‌ها از اعلام مأموریت‌های ویژه خود در این کشور ابائی ندارند، آنها از ابزارهای مختلف تبلیغاتی برای تقویت روحیه بسیج عمومی در زمان مورد نظر استفاده می‌کنند. بنابراین همچنان حضور این نیروها در سوریه تحت چارچوب نقش تکنولوژیک و مستشاری است، درست مانند کارشناسان روس که در سوریه حضور دارند و برخلاف ادعاهای رژیم صهیونیستی که نگران تحولات جبهه جولان بود و سعی دارند امتیازهای تاکتیکی در تقابل با ایران در عرصه سوریه بعد از توافق هسته‌ای به دست آوردند، ‌تعداد این نیروها افزایش قابل توجهی را شاهد نبوده است.

- مسکو و تهران می‌دانند که وارد کردن نیروهای گسترده به سوریه (تحت هر انگیزه‌ای) می‌تواند دامنه درگیری‌ها را افزایش داده و زمینه را برای مداخله طرف‌های دیگر (نظیر ترکیه) مهیا کند. با این وجود نمی‌توان اقدام به چنین عملی را در زمان های سرنوشت‌ساز بر اساس محاسبات گسترده غیرممکن دانست، اما در شرایط کنونی روند درگیری‌ها هرگز به گونه‌ای نیست که فشاری بر دولت سوریه و متحدان آن وارد شود که مداخله مستقیم ایران و روسیه در این کشور را لازم نماید.

پشت پرده جنجال تبلیغاتی حضور نظامی ایران و روسیه در سوریه

با توجه به مسائلی که مطرح شد، باید دید اهداف رژیم صهیونیستی از انتشار این مطالب در شرایط کنونی چیست؟

منابع مطلع اعلام می‌کنند که قطار سازش‌ها در منطقه همچنان بعد از توافق هسته‌ای به پیش می‌رود و این رویکرد با تقابل جدی از سوی رسانه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی مواجه نشده است. در نتیجه تمامی طرف‌های حاضر در سوریه، شامل منتقدان و مخالفان دولت این کشور به دنبال تقویت دستاوردهای خود در ابعاد میدانی قبل از نشستن پشت میز مذاکرات هستند. از آنجایی که رژیم صهیونیستی از روند راه‌ حل سیاسی برای توقف خونریزی‌ها در سوریه متضرر می‌شود،‌ بنابراین طبیعی است که مواضع و شاخص‌هایی را برای تحرکات و موضع‌گیری‌های مجدد میدانی در ابعاد جنگ روانی نشان دهد که از ضعف دولت سوریه حکایت دارد. در این رابطه موشه یعلون وزیر جنگ رژیم صهیونیستی در یک عبارت کوتاه گفته است که ” هر کسی که بر ضد ما کاری انجام دهد، هزینه‌اش را پرداخت می‌کند”.

پشت پرده جنجال تبلیغاتی حضور نظامی ایران و روسیه در سوریه

بنابراین ناظران تنها کاری که باید انجام دهند این است که مواضع رژیم اسرائیل بعد از توافق هسته‌ای را مورد بازبینی قرار دهند تا متوجه شوند که تل‌آویو نگران وزنه استراتژیک خود در سایه افزایش تنش رسمی از سوی ایران مبتنی بر موجودیت این رژیم است، موضوعی که تازه‌ترین اظهار نظرها در رابطه با آن از سوی رهبر انقلاب اسلامی ایران مطرح شد مبنی بر اینکه اسرائیل در ۲۵ سال آینده وجود نخواهد داشت.

ادعای اعزام تفنگداران ایرانی به سوریه

سایت اسراییلی دبکافایل در گزارشی مدعی شد ایران به سوریه تفنگدار نیروی دریایی اعزام کرده است.این سایت اسراییلی افزود: ایران در هفته جاری شماری نیروی زمینی از جمله نیروهای ویژه و نیروهای تفنگدار دریایی اعزام کرده است.به ادعای این سایت اسرائیلی این نیروها به طور مستقیم به پایگاه هوایی کوچک غورین در جنوب بندر لاذقیه منتقل شدند. لاذقیه زادگاه بشار اسد رئیس جمهوری سویه واقع در غرب این کشور و در ساحل دریای مدیترانه قرار دارد.

قبل از این هم تفنگداران دریایی روسیه وارد پایگاه نظامی جبله در استان لاذقیه شدند. براساس ادعای این سایت اسرائیلی، نظامیان ایرانی در پایگاه غورین و نظامیان روس در پایگاه جبله حضور دارند که هر دو پایگاه در استان لاذقیه سوریه هستند.

بر اساس اطلاعات این سایت اسراییلی، مسکو احتمالا در نظر دارد یک محموله از موشک های پیشرفته اس ۳۰۰ را به سوریه منتقل کند و به همین دلیل نظامیان روسیه در حال ساخت پایگاه ویژه استقرار این موشک ها در سوریه هستند.

همچنین گفته می شود یک فروند کشتی جنگی اتمی روسیه در حال حرکت به سمت آب های سوریه است. با این روند بندر لاذقیه به مرکز تمرکز نیروی های نظامی ایرانی و روسی تبدیل می شود.

به نوشته پایگاه دبکا، هیچ دلیلی برای تایید سخنان مقامات عالی رتبه اسراییلی که گفته بودند نیروهای ایرانی برای حمایت از ارتش سوریه و اعضای حزب الله لبنان به سوریه آمده بودند وجود ندارد.

دبکا در پایان گزارش تصریح کرد که منابع آن بر این عقیده  اند که نیروهای روسی و ایرانی به طور کامل مشغول گسترش و توسعه پایگاه های خود در غورین و جبله هستند.

مقامات ایرانی قبل از این گفته بودند که مشاوران نظامی به سوریه اعزام کرده و هم اکنون مشاوران و مستشاران نظامی ایرانی در سوریه مستقر هستند.

همچنین شماری از شهروندان ایرانی، عراقی و افغانستانی در قالب گروه های مدافع حرم از مراکز مقدس شیعه در سوریه و در راس آنها حرم حضرت زینب در حومه دمشق، حمایت می کنند.

روسیه نیز تایید کرده شماری از مشاوران نظامی اش در سوریه هستند.
نیروی دریایی روسیه نیز در بندر طرطوس سوریه در ساحل دریای مدیترانه پایگاه نظامی پشتیبانی دارد. این تنها پایگاه نظامی ارتش سوریه در منطقه مدیترانه است.

یادداشت محرمانه یک ژنرال آمریکایی برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران

ژنرال “وسلی کلارک” فرمانده سابق ناتو می گوید که مدت کوتاهی پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، یکی از ژنرال ها یک یادداشت محرمانه در پنتاگون به وی نشان داد که در این یادداشت، جزئیات برنامه هایی برای سرنگونی دولت در عراق، لیبی، لبنان، سومالی، سودان، سوریه و ایران، شرح داده شده بود.

 استراتژی رسمی “تغییر حکومت” واشنگتن برای دولت‌هایی که به نحوی در “فهرست دشمنان” آمریکا قرار گرفته‌اند، خطر بی‌ثبات‌سازیِ نه ‌تنها خاورمیانه و آفریقا، بلکه اروپا را به همراه دارد و در عین حال به نظر نمی‌رسد این سیاست‌ها در آینده نزدیک، تغییر کند.
تغییر حکومت تبدیل به راهبرد رسمی آمریکا/ یادداشت محرمانه پنتاگون برای سرنگونی ایران // آماده انتشار
ژنرال “وسلی کلارک” فرمانده سابق ناتو می گوید که مدت کوتاهی پس از
حادثه ۱۱ سپتامبر، یکی از ژنرال ها یک یادداشت محرمانه در پنتاگون به وی نشان داد که در این
یادداشت، جزئیات برنامه هایی برای سرنگونی دولت در عراق، لیبی، لبنان، سومالی، سودان، سوریه
و ایران، شرح داده شده بود.

“نات پاری” کارشناس مسائل بین‌المللی طی مطلبی با عنوان “استراتژی تغییر حکومت، آشوب را گسترش می‌دهد” در پایگاه خبری “کنسرسیوم‌نیوز” می‌نویسد: همواره این عقیده وجود داشته است که واشنگتن به‌رغم اشتباهاتی که در سیاست خارجی خود مرتکب می‌شود، همیشه انگیزه و میل صادقانه به ترویج دموکراسی و حقوق بشر در سراسر جهان داشته است و این هدف به ‌نوبه خود در تضمین ثبات و رفاه جهانی، حیاتی و حائز اهمیت است.

ریشه و خاستگاه این اصل به دوران “سرنوشت محتوم” بازمی‌گردد (باور رایج اواسط قرن نوزدهم مبنی بر اینکه مأموریت آمریکایی‌های آنگلو-ساکسون، گسترش تمدن‌شان به سمت غرب و در سراسر شمال آمریکاست) و می‌توان آن را در اعلامیه‌های رسمی رؤسای‌جمهوری نظیر” وودرو ویلسون” و “جان اف. کندی” هم مشاهده کرد. احتمالاً “جورج دبلیو بوش” مشتاق‌تر از همه، این باور را پذیرفته بود و آن را به ‌عنوان مأموریت الهی خود برای مبارزه با ظلم و ستم در سراسر جهان، ادعا کرد. او این هدف را “برنامه آزادی” نامید.

۱۲ ژانویه سال ۲۰۰۹، در روزهای پایانی ریاست‌جمهوری “بوش” کاخ سفید یک “فکت شیت” صادر و طی آن تلاش کرد تا میراث بوش را حفظ کرده و از سابقه وی در زمینه گسترش آزادی دفاع کند، چون با حمله فجیع آمریکا به عراق و اشغال این کشور، این میراث تا حد زیادی خدشه‌دار شده بود.

در این “فکت شیت ” آمده است: “پرزیدنت بوش به تعهد خود مبنی بر ارتقای دموکراسی و ترویج صلح در سراسر جهان، پای‌بند بوده است. او آزادی را به‌ عنوان جایگزین بسیار مناسبی برای ایدئولوژی نفرت تروریست‌ها، گسترش داده است، به این خاطر که بسط آزادی و دموکراسی، به شکست افراط‌گرایی و محافظت از مردم آمریکا، کمک خواهد کرد.”

به‌رغم آن‌که هرگز به طور دقیق مشخص نشد چگونه استفاده از نیروی نظامی آمریکا “آزادی” را گسترش خواهد داد، اما به ‌اصطلاح “برنامه آزادی” از جذابیت بالایی میان نومحافظه‌کاران آمریکایی، تولیدکنندگان سلاح و افرادی برخوردار است که دارای منافع مشخص در گسترش قدرت آمریکا و تعمیق حضور این کشور در نقاط ناآرام به لحاظ ژئوپلتیک هستند.

روایت “گسترش آزادی” با این باور مردم آمریکا قوت گرفت که مقامات این کشور به ‌صورت کاملاً بدیهی “افراد خوبی” هستند و نمی‌توانند اشتباه کنند. اگر هم گاهی مرتکب اشتباهاتی شوند، تحت تأثیر انگیزه‌های نوع‌دوستانه بوده است و در نتیجه حتی “اشتباهات بزرگ” آن‌ها هم قابل گذشت است.

اوباما راه جورج بوش را در سوریه ادامه می‌دهد
جورج بوش ۱۹ مارس ۲۰۰۳، آغاز حمله آمریکا به عراق را اعلام کرد

خیل کثیری از مردم جهان هم با اکراه، بی‌نزاکتی برخی آمریکایی‌ها را به عنوان هزینه‌ای پذیرفته‌اند که باید در ازای تمام “اقدامات خوب” آمریکا در زمینه ترویج دموکراسی و تأمین امنیت، پرداخت شود. اما با توجه به این‌که اکنون جهان دچار بی‌ثباتی و ناامنی قرار دارد (بحران پناهندگان، افراط‌گرایی خشونت‌آمیز، نوسانات اقتصادی و هرج‌ومرج منطقه‌ای با خطر تضعیف تمدن در سراسر آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای شمالی)، کاملاً مشهود است که این سیاست‌های آمریکا تا چه اندازه غلط بوده‌اند.

مداخله نظامی آمریکا در خاورمیانه، به جای برقراری آزادی و دموکراسی به عنوان جایگزین‌های انکارناپذیر و مطلوب برای نفرت و افراط‌گرایی، زمینه و شرایط ظهور گروه‌های شروری نظیر داعش را فراهم کرده است. جنگ‌های مداوم برای گسترش آزادی در منطقه، به فاجعه انسانی و بحران پناهندگی دامن زده‌اند که در دهه‌های اخیر، مانند آن را ندیده بودیم.

شاید زمانی، تنها مخالفان جناح چپ و دموکرات‌های موسوم به “جماعتی که اول‌ از همه، آمریکا را مقصر می‌دانند”، به ارتباط میان جنگ‌های آمریکا و ظهور افراط‌گرایی اذعان می‌کردند، اما در دوران ریاست‌جمهوری بوش، این ارتباط به اندازه‌ای مشهود شد که حتی به‌اصطلاح شخصیت‌های “مهم” در جامعه اطلاعاتی آمریکا و افراد مسئول در سیاست خارجی هم علناً وجود چنین ارتباطی را تأیید کردند.

نزدیک به یک دهه پیش، سند “برآورد اطلاعات ملی آمریکا” (نشان‌دهنده اجماع عمومی ۱۶ آژانس اطلاعاتی و جاسوسی داخل دولت آمریکا) به صراحت هشدار داد که یک نسل کاملاً جدید از رادیکالیسم اسلامی به واسطه اشغال عراق توسط آمریکا، پایه‌ریزی شده است. به گفته یکی از مقامات اطلاعاتی آمریکا، “این اتفاق‌نظر وجود داشت که جنگ عراق مشکل تروریسم را، تشدید کرده است.”

سند مذکور بیان می‌کرد که چندین عامل اساسی “به گسترش جنبش نیروهای جهادی دامن زده‌اند.” از جمله این عوامل که نیروهای جهادی از آن‌ها به نفع خود بهره جسته‌اند می‌توان به “مشکلات پایدار نظیر فساد، بی‌عدالتی و ترس از سلطه غرب اشاره کرد که منجر به خشم، تحقیر و احساس ناتوانی و احساسات فراگیر ضدآمریکایی میان مسلمانان شده است.”

اما پیامدهای حمله آمریکا به عراق، به جای ایجاد تغییرات اساسی یا وارونگی در سیاست‌های آمریکا، ظاهراً به مجموعه سیاست‌های شکست‌خورده‌ای پیوست که باعث ظهور نیروهای جهادی افراطی نظیر القاعده در عراق شدند (که بعدها بازوی وحشیانه‌ای به نام داعش را تولید کرد). در واقع، واشنگتن به جای خروج از عراق، در سال ۲۰۰۷ تصمیم گرفت تا ۲۰ هزار سرباز جدید به این کشور اعزام کند و مأموریت آمریکا در عراق تا مدت‌ها پس از روی کار آمدن باراک اوباما ادامه داشت، به‌رغم آن‌که اوباما با تحریک احساسات ضدجنگ در سال ۲۰۰۸، رئیس‌جمهور شده بود.

اوباما راه جورج بوش را در سوریه ادامه می‌دهد
اوباما با شعار “تغییر” و پایان جنگ‌طلبی رئیس‌جمهور آمریکا شد

واشنگتن بعد از این‌که در عراق شکست خورد، توجه خود را به لیبی معطوف کرد و با استفاده از شبه‌نظامیان مسلحی که مرتکب جرائم جنگی شده بودند، و با حمایت نیروی هوایی ناتو، حکومت “معمر قذافی” را در سال ۲۰۱۱، سرنگون کرد. پس از سقوط قذافی، انبارهای سلاح وی در اختیار شورشیان در سوریه قرار گرفت و به جنگ داخلی در آن کشور دامن زد. هم‌چنین آمریکا علاقه زیادی به بی‌ثبات‌سازی حکومت سوریه داشت و به همین منظور تسلیحاتی را تأمین کرد که به دست افراط‌گرایان افتادند.

سازمان سیا به واحدهای شورشی به‌اصطلاح “میانه‌رو” در سوریه، آموزش‌هایی ارائه داد و آن‌ها را مسلح ساخت تا این گروه‌ها با ملحق شدن به نیروهای اسلام‌گرا نظیر داعش و جبهه النصره (گروه وابسته به القاعده)، تغییر موضع دهند. سایر واحدها، یا تسلیم گروه‌های افراط‌گرای سنی شدند (و تسلیحات تأمین شده از سوی آمریکا در اختیار زرادخانه‌های نیروهای جهادی قرار گرفتند) و یا به طور کامل ناپدید شدند.

طبق گزارش وال‌استریت‌ژورنال در ماه ژانویه گذشته، “اکنون تمام طرف‌ها پذیرفته‌اند که تلاش آمریکا برای کمک به مبارزان میانه‌رویی که با حکومت اسد می‌جنگند، به‌شدت نتیجه عکس داده است.” گروه‌های میانه‌رو صرفاً موفق شدند کنترل بخش‌های کوچکی از شمال سوریه را به دست گیرند، در حالی که نیروهای جهادی افراطی پیش‌روی کردند و مدتی پیش، آخرین میدان نفتی مهم تحت کنترل حکومت سوریه، به تصرف داعش درآمد.

از آن‌جا که گروه‌های افراط‌گرای سنی کنترل اوضاع را در سوریه به دست گرفته‌اند، آمار پناهندگان به‌شدت بالا رفته است و باعث شده مقامات کشورهای اروپایی که فاقد هرگونه سیاست منسجم برای مقابله با بحران پناهندگی هستند، دست‌پاچه شوند. هم‌زمان با افزایش حملات شورشیان در ماه‌های اخیر، شمار پناهندگان هم رشد یافته است، به طوری که سازمان ملل هم‌اکنون پیش‌بینی کرده است که امسال و سال آینده، حداقل ۸۵۰ هزار نفر در جستجوی یافتن پناه‌گاه در اروپا، از دریای مدیترانه عبور خواهند کرد.

در حالی که اغلب بشار اسد را به خاطر تلفات غیرنظامی در جنگ داخلی سوریه مقصر می‌دانند، طبق گزارش “کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان”، “حملات خمپاره‌ای شورشیان به دمشق و موجی از بمب‌گذاری‌های خودرو در شهرهای بزرگی نظیر لاذقیه، حلب، حمص، حسکه و قامشلی، هزاران شهروند را از خانه‌هایشان بیرون رانده است.”

“ملیسا فلمینگ” سخنگوی کمیساریای عالی پناهندگان، ۸ سپتامبر طی یک کنفرانس مطبوعاتی در ژنو گفت: ”چند ماه گذشته، حملات داخل سوریه وحشیانه بوده‌اند و جنگ تقریباً در تمام استان‌ها شدت یافته است.” چنان‌چه حکومت اسد سقوط کند، اوضاعی که در حال حاضر بد است، به طرز چشم‌گیری بدتر خواهد شد. در حال حاضر، برخی افزایش ناگهانی تعداد پناهندگانی را پیش‌بینی می‌کنند که اگر گروه‌های اسلام‌گرا به پیش‌روی خود به سوی دمشق ادامه دهند، از سوریه فرار می‌کنند.

اوباما راه جورج بوش را در سوریه ادامه می‌دهد
پناهندگان سوری در حال فرار از این کشور هستند

“پاتریک کاکبورن” خبرنگار روزنامه ایندیپندنت، ۶ سپتامبر خاطر نشان کرد که داعش هم‌اکنون تهدید به تصرف یک جاده مهم موسوم به بزرگ‌راه M5 کرده است. این بزرگ‌راه آخرین مسیر اصلی است که مناطق تحت کنترل دولت را در دمشق به شمال و غرب سوریه متصل می‌سازد. کاکبورن هشدار داد که “از دست دادن این بزرگ‌راه می‌تواند باعث فرار چندین میلیون پناهنده از مناطق تحت کنترل دولت شود.” کاکبورن با تأکید بر این‌که حکومت اسد در حال حاضر نسبتا امن است، پیش بینی می کند که “هرگونه نشانه ضعف قدرت اسد، میلیون‌ها سوری را متقاعد خواهد کرد تا برای فرار از خشونت داعش، سوریه را ترک کنند.”

اسد که سال گذشته در انتخابات نسبتاً سراسری (به استثنای مناطقی از سوریه که تحت کنترل دولت نبودند) ریاست‌جمهوری در سوریه، مجدداً انتخاب شد، عمدتاً به عنوان محافظ اقلیت های مسیحی، شیعه و علوی سوریه دیده می شود. این ها گروه هایی هستند که اگر افراط گرایان کنترل دمشق را بدست گیرند، از اولین قربانیان اعدام های جمعی داعش خواهند بود.

اما به رغم این واقعیت و وضعیت وخیم پناهندگانی که به اروپا و مناطق دیگر فرار می کنند، دولت های غربی اقدامات اندکی برای پایان دادن به جنگ داخلی سوریه انجام می دهند. دولت اوباما از یک طرف تلاش می‌کند روسیه را از ارائه هرگونه کمک و حمایت از دولت اسد، بازدارد، و از طرف دیگر، با حمایت از گروه های شورشی از طریق ارائه آموزش، تسلیحات و پشتیبانی هوایی، به ادامه جنگ در سوریه دامن می زند.

برنامه ۵۰۰ میلیون دلاری پنتاگون در راستای جایگزینی یا تکمیل برنامه های آموزشی پیشین سازمان سیا به منظور حمایت جامع تر از شورشیان “میانه رو” در سوریه، در پرتو این انتقاد مورد بازبینی قرار گرفته است که اولین گروه از مبارزان سوری آموزش دیده به وسیله آمریکا، اواخر ماه جولای، به سادگی از گروهکی وابسته به القاعده، شکست خورد. ظاهرا گروه های اسلامگرا به این گروه حمله کرده و تعداد نامشخصی از اعضای این گروه را گروگان گرفته اند، همچنین مبارزان باقی مانده فرار کرده و هنوز از سرنوشت‌شان خبری در دست نیست.

آسوشیتدپرس اخیرا گزارش کرده است که “پیتر کوک” معاون مطبوعاتی پنتاگون، هیچ گونه جزئیاتی در مورد چگونگی بازسازی این برنامه ارائه نکرد، اما به خبرنگاران گفت که “اش کارتر” وزیر دفاع، کماکان باور دارد آموزش و تجهیز کردن شورشیان میانه‌روی سوریه و همچنین اعزام آنها به مبارزه علیه داعش، استراتژی صحیحی است.”

به رغم این اطمینان‌بخشی‌ها، اعضای کنگره نظیر سناتور “جان مک‌کین”، درست یک سال بعد از تصویب این برنامه توسط کنگره، از حمایت از آن دست کشیدند. مک‌کین در خصوص این برنامه گفت: “این برنامه یک شوخی بد و مسخره است.” در حالی که سناتور “کریس مورفی” این برنامه را یک “فاجعه بزرگ‌تر از آن‌چه بتوان تصور کرد” نامیده است.

اوباما راه جورج بوش را در سوریه ادامه می‌دهد
حتی جان مک‌کین که ارتباط خوبی با معارضان سوری دارد هم
دست از حمایت از طرح آموزش نیروهای معارضان سوری کشیده است

احتمالا این مسئله نشان می دهد که تا چه اندازه دیدگاه سیاست‌گذاران آمریکایی محدود است و تا چه اندازه نسبت به انتقادات و اخطارها، بی‌توجه هستند. روسیه تنها یکی از کشورهای مختلفی است که مدت‌هاست نگرانی خود را نسبت به حمایت واشنگتن از شورشیان سوریه ابراز کرده است. این سیاست نه تنها به خاطر بحران پناهندگی که اروپا را بی ثبات ساخته بلکه به خاطر عدم موفقیت در شکست افراط گرایان اسلامی در سوریه، مورد انتقاد قرار گرفته است.

وقتی ماه گذشته اعلام شد که واشنگتن پشتیبانی هوایی برای شورشیانی فراهم می کند که با اسد و داعش مبارزه می کنند، انتقادهای روسیه شدیدتر شد. مقامات مسکو، ۳ آگوست هشدار دادند که تصمیم اوباما به حمایت از شورشیان متحد در سوریه با حملات هوایی، باعث هرج‌ومرج و بی‌ثباتی بیشتر در سوریه خواهد شد. “دیمیتری پسکوف” سخنگوی کرملین به خبرنگاران گفت که روسیه “بارها و بارها تاکید کرده است که کمک به مخالفان سوری، منجر به بی ثباتی بیشتر وضعیت در سوریه خواهد شد.”

اما اکنون این واشنگتن است که در جنگ لفظی میان آمریکا و روسیه، تهاجمی‌تر برخورد می کند. به دنبال گزارش ها مبنی بر اعزام تیم نظامی روسیه به سوریه، مقامات وزارت امور خارجه آمریکا به آنچه “تجمع” نظامی روسیه در سوریه می خوانند، اعتراض کرده اند.

“جان کری” وزیر امور خارجه آمریکا، اخیرا طی تماسی با “سرگئی لاوروف” وزیر امور خارجه روسیه، مجددا نگرانی خود را نسبت به گزارش ها در مورد فعالیت های نظامی روسیه یا تجمع در سوریه تکرار کرد و این نقطه نظر ما را کاملا شفاف بیان کرد که اگر این مسئله صحت داشته باشد و ادامه پیدا کند می تواند باعث خشونت بیشتر و حتی بی ثباتی بیشتر در سوریه شود.”

این تاکتیک کلاسیک واشنگتن است که وقتی متهم به بی ثبات سازی یک کشور است، برای منحرف کردن توجه از آشوبی که به پا کرده است، انگشت اتهام را به سمت مقصر دیگری نشانه می رود. با این حال، بی ثبات سازی سوریه که در سال ۲۰۱۱ آغاز شد و اصلا نتیجه دخالت روسیه نبود، در واقع به سال ۲۰۰۱ برمی گردد، یعنی زمانی که در پنتاگون، برنامه هایی برای بیرون راندن دولت ها در هفت کشور خاورمیانه، تدوین شد.

طبق گفته ژنرال “وسلی کلارک” فرمانده سابق ناتو، مدت کوتاهی پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، یکی از ژنرال ها یک یادداشت محرمانه در پنتاگون به وی نشان داد که در این یادداشت، جزئیات برنامه هایی برای سرنگونی دولت در عراق، لیبی، لبنان، سومالی، سودان، سوریه و ایران، شرح داده شده بود.

از میان این هفت کشور، دو دولت (عراق و لیبی) سرنگون شدند، یک کشور (سودان) به دو قسمت تفکیک شد، سومالی به “ورشکسته‌ترین کشور روی زمین” تبدیل شد و دو کشور (سوریه و لبنان) بی‌ثبات شده‌اند. جنگ با ایران به لطف دیپلماسی چندجانبه و شاید کمی شانس، موقتاً کنار گذاشته شده است.

اوباما راه جورج بوش را در سوریه ادامه می‌دهد
حمله به ایران به خاطر مذاکرات هسته‌ای، موقتاً کنار گذاشته شد

واقعیت این است که جنگ داخلی چهار ساله در سوریه، که تا حد زیادی به واسطه آموزش ها و تسلیحات واشنگتن به شورشیان، شعله ور شد، ظاهرا هدف “تغییر حکومت” را از طریق شورش مسلحانه در سر دارد؛ تا حد زیادی مانند آن چه اخیرا در کشورهای دیگر نظیر لیبی رخ داده است. این هدف، در عمل همان “برنامه آزادی” جورج بوش است و چهار میلیون شهروند سوری که از زادگاه‌شان فرار کرده اند را می توان به درستی “پناهندگان برنامه آزادی” تلقی کرد. خطرات دنبال کردن این سیاست ها، کاملاً ملموس است. همان‌طور که شاهد هستیم، بدترین بحران پناهندگی از زمان جنگ جهانی دوم، اکنون در سرتاسر اروپا رخ داده است، در حالی‌که بدترین پیامدهای این بحران هنوز فرا نرسیده اند.

در مورد سوریه، پناهندگانی که در حال حاضر از این کشور گریخته‌اند، عمدتا از ساکنین مناطق تحت کنترل مخالفان یا مناطق درگیری هستند که بخاطر جنگ، خانه و کاشانه‌شان ویران شده است. اما بیش‌ترِ ۱۷ میلیون شهروند سوری، همچنان در کشور حضور دارند و در مناطق تحت کنترل دولت زندگی می‌کنند، اگرچه از سوی داعش تهدید می شوند. اگر این شهروندان خود را بیشتر در معرض خشونت داعش ببینند، به احتمال زیاد آمار پناهندگان را بیش از آنچه تاکنون دیده ایم، افزایش خواهند داد.

این تنها، در مورد سوریه است. باید در نظر داشت که جنگ دیگر آمریکا در یمن (فقیرترین کشور در خاورمیانه) می تواند به موج دیگری از پناهندگان دامن زند که مجبور می‌شوند سفر خطرناکی را از مدیترانه به اروپا آغاز کنند. سازمان عفو بین الملل در گزارش اخیر خود، وضعیت یمن را وخیم توصیف کرد. طبق این گزارش، ”پیش از درگیری، بیش از نیمی از جمعیت یمن نیاز به کمک های بشردوستانه داشته اند. این رقم اکنون به بیش از ۸۰ درصد رسیده است؛ در حالی که منع واردات کالاهای تجاری که از سوی نیروهای ائتلاف عربستان تحمیل شده است، همچنان در مناطق زیادی از یمن پابرجاست و درگیری ها، توانایی نهادهای امداد بین المللی برای تحویل منابعِ به شدت مورد نیاز را کاهش داده اند.”

گروه حقوق بشر اشاره می کند که “هرچند آمریکا رسما بخشی از نیروهای ائتلاف به رهبری عربستان نیست، اما با ارائه اطلاعات و امکاناتِ سوخت‌گیری هوایی به بمب‌افکن‌های نیروهای ائتلاف و همچنین تأمین تسلیحاتی نظیر مهمات خوشه ای ممنوعه که علیه غیرنظامیان یمن استفاده می شوند، به عملیات هوایی نیروهای ائتلاف کمک می رساند.”

عفو بین الملل می گوید: “کمک آمریکا، تا حدودی این کشور را مسئول تلفات افراد غیرنظامی ناشی از حملات غیرقانونی می سازد.” همچنین این سازمان متذکر می شود “کشورهایی که اقدام به تامین تسلیحات برای ائتلاف عربستانی می‌کنند، ملزم هستند تضمین کنند این تسلیحات برای نقض حقوق بین الملل، استفاده نمی شوند.”

اوباما راه جورج بوش را در سوریه ادامه می‌دهد
سلاح‌هایی را که عربستان علیه مردم یمن به کار می‌گیرد، آمریکا تأمین می‌کند

“موسسه بین المللی تحقیقات صلح استکهلم” نیز طی گزارشی که اخیراً منتشر شد، شواهدی ارائه کرده مبنی بر اینکه “آمریکا، جایگاه خود را به عنوان صادرکننده ارشد تسلیحات، بیشتر تثبیت کرده است و در حال حاضر ۳۱ درصد از کل فروش اسلحه را در سراسر جهان، به خود اختصاص می دهد.” این موسسه متذکر شده که حجم صادرات تسلیحات آمریکا از سال ۲۰۰۵ تا کنون، ۲۳ درصد افزایش داشته است و بیشترین میزان انتقال تسلیحات، به منطقه خاورمیانه بوده است.

آمریکا علاوه بر اینکه جهان را از تسلیحات کوچک و سلاح های سبک، توپ‌خانه‌های سنگین، وسایل نقلیه زرهی و کشتی‌های جنگی پر کرده است، همچنین کمک نظامی خود را به کشورهای مختلف از طریق تمرینات مشترک و ماموریت های آموزشی، افزایش داده است. “نیک تورس” اخیرا در پایگاه خبری “اینترسپت” گزارش داد که “بین سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴، عده‌ای از نیروهای نخبه آمریکا نظیر یگان ویژه نیروی دریایی آمریکا و کلاه‌سبزهای ارتش (نیروهای ویژه ارتش آمریکا)، ۵۰۰ ماموریت مشترک مبادله آموزش و تعلیمات در سراسر جهان انجام داده اند.” بسیاری از این ماموریت ها به افزایش تنش در همه جا از شرق اروپا تا شبه‌جزیره کره، منجر شده‌اند.

تمام این موارد قطعا دلیلی برای نگرانی همه کسانی هستند که می خواهند در سایه صلح و امنیت در جهان زندگی کنند. در واقع، پیامدهای ”برنامه آزادی” که در حال حاضر در سوریه در حال اجراست تنها می تواند یک سرآغاز برای پایانی ناپیدا باشد، مگر اینکه سیاست گذاران آمریکا عقب نشینی کرده و در اقدامات شان در سرتاسر جهان تجدیدنظر کنند.