سرفصل های بیانات رهبر انقلاب در دیداراعضای مجلس خبرگان با موضوع «برجام»

رهبر انقلاب اسلامی بخشی از سخنان خود در دیدار با خبرگان را به بیان نکات مهمی درخصوص برجام و مسائل بعد از برجام اختصاص دادند که موارد مطذح شده به صورت تیتر وار در ادامه آمده است:

به آقای رئیس جمهور هم گفته ام که مصلحت نیست، مجلس شورای اسلامی از موضوع بررسی برجام کنار گذاشته شود

 در مورد نحوه بررسی و اینکه آن را رد کنند و یا تصویب کنند هیچ توصیه ای به مجلس ندارم

در واقع طرف اصلی ما دولت امریکا است اما مسئولان امریکایی خیلی بد حرف می زنند و باید تکلیف اینگونه حرف زدن ها روشن شود

 اگر قرار است چارچوب تحریم ها حفظ شود، پس ما برای چه مذاکره کردیم؟

 هدف از مذاکرات برداشته شدن تحریم ها بود

 اگر ما در مذاکرات در برخی موارد کوتاه آمدیم و برخی امتیازات را دادیم عمدتاً برای این بود که تحریم ها برداشته شود و گرنه چه لزومی به حضور در مذاکرات بود و ما کار خود را ادامه می دادیم

اگر قرار است تحریم ها برداشته نشود، پس معامله ای هم در کار نخواهد بود

ایشان خطاب به مسئولان کشور گفتند: نگویید که امریکاییها این سخنان(با اشاره به سخنان مقامات امریکایی مبنی بر تعلیق تحریم ها) را برای قانع کردن رقبای داخلی خود می زنند

 ما تأکید داشتیم که تحریم ها باید برداشته شوند و نه تعلیق

نظر ما برداشته شدن فوری تحریم ها بود اما دوستان در اینجا، این موضوع را به شکلی معنا کردند!! و ما هم مخالفتی نکردیم ولی تحریم ها باید برداشته شوند

همان تحریم هایی که در دست دولت امریکا و دولتهای اروپایی است، باید برداشته شوند

 ایران مانند فلان کشور عقب مانده نیست که هر طوری بخواهند بتوانند با آن صحبت کنند

 عبور از ارزشهای اسلامی و از دست دادن پایبندی به احکام اسلامی است، اما چنین چیزی هرگز اتفاق نخواهد افتاد و نه دولت، نه مجلس و نه مسئولین مطلقاً چنین کاری نمی‌کنند و کسی هم که بخواهد چنین کاری بکند، مردم و نظام جمهوری اسلامی از او قبول نمی‌کنند

 مسئولان به هیچ وجه نباید اجازه این فرصت‌طلبی را در داخل به امریکا بدهند و در خارج هم باید تلاش کنند که این فرصتها در اختیار امریکا قرار نگیرد، زیرا هر چه آنها به این فرصتهای خود نزدیک شوند، یقیناً ذلت، محنت و عقب ماندگی ملتها بیشتر خواهد شد

ترویج رقص غربی به اسم ورزش با مجوز رسمی

ترویج رقص‌های غربی به طور قطع سبک زندگی متناسب با خود را به همراه خواهد داشت و تبعاتی مانند پوشش خاص، ترویج اختلاط، درگیری ذهن با موسیقی‌های ریتمیک و … را به فرهنگ جامعه مسلمان ایرانی اضافه خواهد کرد.
موسیقی مبتذل پارتی های شبانه

 بریک‌دنس (break dance) یا «رقص شکسته» اکنون به صورت رسمی زیر نظر فدراسیون ورزش‌های همگانی و به نام «ایروبیک حرفه‌ای» مشغول به فعالیت شده و مسابقات این رقص در سطح کشوری نیز برگزار شده است؛ حتی رقص زومبا نیز به اسم «بادی‌ریتم» مشغول به فعالیت در باشگاه‌ها است. این اتفاق در حالی است که بعد از دیدن کلیپ‌های به اصطلاح این «ورزش‌»‌ها به همراه موسیقی خاص و تفکیک ناپذیر‌شان توسط مخاطب، احساسات مختلفی به غیر از حس ورزش به او دست خواهد داد! این همان چیزی است که اکنون در سطح کشور در حال توزیع است و می طلبد که وزارت ورزش و فدراسیون ورزش همگانی که مدیران دلسوزی را نیز در راس خود دارند، به صورت جد به مقابله آن پرداخته و مانع از انحرافی جدی شوند.

جنبش هیپ‌هاپ (Hip-hop) و «رقص شکسته» (break dance)

جنبش هیپ‌هاپ (Hip-hop) محصول آفریقایی‌- آمریکایی‌های شهر نیویورک در اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی است؛ جایی که سیاهان آمریکاییِ ستم‌دیده از تبعیض نژادی، از رسانه و فضایی برای بیان اعتراضات‌شان محروم بودند. آن‌ها اعتراضات‌شان را در قالب تجمعات خیابانی، اجرای رقص و و تولید صداهای ناموزون با ابزارهای ابتدایی بیان می‌کردند. اعتراضی از نوع پست‌مدرن که بر ضدسیاست‌های حکومت آمریکا شکل گرفت.

«رقص شکسته» (break dance) نیز حداقل در شکل‌های اولیۀ آن، بخشی از خرده‌فرهنگِ (subculture) هیپ‌هاپ بوده است. خرده‌فرهنگی که از چهار جزء رپ‌کردن ‌‌(rapping)، دیوارنویسی یا گرافیتی (graffiti)، رقص یا بریک دنس (breakdancing) و آهنگ‌سازی یا دی‌جی‌کردن (DJing) تشکیل شده است. هیپ‌هاپ با این ویژگی‌ها، فراتر از مجموعه عوامل هنری است و یک خرده‌فرهنگ و حتی سبک زندگی محسوب می‌شود.

رقص/// در حال ویرایش

سیاهان آمریکایی به دنبال اعتراضی از نوع پست‌مدرن بر ضدسیاست‌های حکومت آمریکا، جنبش هیپ‌هاپ را در قالب تجمعات خیابانی، اجرای رقص و تولید صداهای ناموزون شکل دادند

همزمان با رشد و فراگیر شدن موسیقی هیپ‌هاپ، رقص مختص آن نیز پیشرفت کرد و در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی، استودیوهایی که به کسب و کار رقص اشتغال داشتند، این نوع را سبک جدید یا جاز/فانک می‌نامیدند. کم کم این نوع رقص توسط رقاصان حرفه‌ای و آموزش دیده توسعه پیدا کرد. سپس «رقص شکسته» (break dance) که در ایران به «تکنو زدن» هم معروف است، از دل همین هیپ‌هاپ بوجود آمد. اکنون با آهنگ‌های هیپ‌هاپ و دیگر گونه‌های موسیقی که معمولاً به همین منظور ریمیکس (Remix) شده‌اند، رقصیده می‌شود.

بی‌بوی (B-Boy) اجرا کننده «رقص شکسته» (یا در صورت مونث بودن اجرا کننده، بی‌گرل B-Girl)، این نوع رقص را در خیابان و معمولاً برای خودنمایی اجرا می‌کرد که یکی از دلایل آن، نیاز بریک‌دنس (break dance) به قدرت بدنی بیشتری نسبت به سایر رقص‌های دیگر است. امروزه این نوع از رقص‌های هیپ‌هاپ هم از نوع استودیویی و هم در خیابان و فضای باز اجرا می‌گردد.

رقص/// در حال ویرایش

«رقص شکسته» (break dance) که در ایران به «تکنو زدن» معروف شده، از دل رقص هیپ‌هاپ بوجود آمده است

رقص زومبا

زومبا (سومبا) برگرفته از انواع حرکت‌های رقص کشور‌های آفریقایی و آمریکای لاتین است. زومبا ترکیب حرکت رقص به همراه حرکات ایروبیک است اما ریتم رقص را با استفاده از موسیقی از جمله رومبا، سالسا، تانگو و … حفظ می‌کند.

رقص/// در حال ویرایش

رقص زومبا برگرفته از انواع حرکت‌های رقص کشور‌های آفریقایی و آمریکای لاتین است

رقص‌های غربی در ایران تحت عنوان ورزش

«رقص شکسته» (break dance) در ایران با نام «ایروبیک حرفه‌ای» ثبت شده و کمیته «ایروبیک حرفه‌ای» تحت نظر انجمن «آمادگی جسمانی و ایروبیک» مشغول به فعالیت رسمی در کشور است. اکنون در باشگاه‌های ورزشی نیز کلاس‌های آموزشی آن دایر است و حتی مسابقات کشوری برای «ایروبیک حرفه‌ای» یا همان «رقص شکسته» (break dance) برگزار می‌گردد. این در حالی است که «رقص شکسته» (break dance) فدراسیون جهانی ندارد؛ اما با این حال برای این رقص در فدراسیون ورزش‌های همگانی جمهوری اسلامی ایران کمیته قانونی تشکیل داده شده است. البته، یک تفاوت وجود دارد و آن هم صرفا تغییر نام است.


ابتذال و شیطان‌پرستی هجمه به فرهنگ ایرانی

«هیپی»،«پانک» و«رپ» که تقریباً در ۳ دهه گذشته در دنیا نبض پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی را در دست گرفته بودند این روزها جای خود را به «متال»(شیطان‌پرستی) داده‌اند.

 شاخه‌ای از این سبک و سیاق که در موسیقی با عنوان «متالیکا» مشهور است یکه‌تاز میدان مبارزه با ضد ارزش‌ها در اجتماع شده است.
در کشور ما نیز با رواج موسیقی زیر‌زمینی و رشد خزنده گروه‌های موسیقی که کورکورانه مقلد مرام غربی هستند نفوذ سبک موسیقی متال و به تبع آن شکستن مرزهای جغرافیایی و رخنه تبلیغات علیه ارزش‌ها و یا شیطان‌پرستی را شاهد هستیم.
 ساز ناکوک شیطان‌پرستی
هر چند برخی به موسیقی متال به عنوان یک سبک ساده موسیقی نگاه می‌کنند و تنها آن را شیوه‌ای خاص و تغییری در متد نواختن و یا خواندن می‌دانند اما آنچه که در پشت پرده این شیوه موسیقی در جریان است فراتر از یک ساز و یا آواز است.
 این در حالی است که شرایط فعلی جامعه ما به دلیل پایبندی به اعتقادات و تأکید مردم جامعه بر حفظ اصول شرعی نسبت به دیگر جوامع نفوذپذیری کمتری از موسیقی و به ویژه موسیقی متالیکا داشته است.
 اما باید آگاه بود که افرادی که در کشور به صورت زیر‌زمینی در راستای موسیقی متال فعالیت دارند خواسته و ناخواسته ایدئولوژی و اندیشه مؤسسان و گردانندگان این سبک موسیقی را که همان لاقیدی، خشونت و فعالیت‌های ضد دینی است ترویج می‌کنند. به نحوی که صدای ساز ناکوک شیطان از آلات موسیقی آنها به گوش می‌رسد.
 رشد خزنده موسیقی شیطانی
برخی نمایندگان مجلس نیز درباره موسیقی‌های متال اعتراض کرده‌اند. اینکه به دنبال پیگیری موضوع پرونده هسته‌ای یکی از همین خوانندگان زیر‌زمینی سر از عرشه کشتی در آورد و آواز سر داد خود گواهی بر این ادعاست. البته باید این نکته را هم در نظر داشت که موضوع شیطان‌پرستی در کشور ما با توجه به گرایش‌های مذهبی افراد در حد یک ایدئولوژی مطرح نیست و تنها در مرحله انتقال نمادها سیر می‌کند. نگاهی بر فروش زیورآلات و نمادهایی که در برخی از مغازه‌ها به فروش می‌رسد و به نوعی المانی از شیطان‌پرستان را تداعی می‌کند خود گواهی بر نفوذ خزنده این جریان از طریق ترویج نمادها و المان‌های چنین فرقه‌ای است.
وجود سایت‌ها، چت‌روم‌ها و صفحاتی که درباره موسیقی متال فعالیت دارند نیز یکی دیگر از راه‌های بسط و گسترش این طرز تفکر پوچ در بین جوانان است.
 آتشی که از کنده موسیقی بلند می‌شود
این در حالی است که مهمترین نقش را در تراژدی تلخ تبلیغ و رواج شیطان‌پرستی موسیقی متال عهده‌دار است. پارتی‌ها و جشن‌های دورهمی که بی‌بهانه و بی‌دلیل توسط برخی جوانان برگزار می‌شود محل مناسبی برای فعالیت گروه‌های موسیقی زیر‌زمینی یا آندر گراند متال به شمار می‌رود.
 بر این اساس سهم قابل توجهی از انتشار و تبلیغ شیطان‌پرستی بر دوش موسیقی متال گذاشته شده است.  موسیقی متال که مرزهای جغرافیایی را در هم شکسته است افول معنویت را هدف‌گذاری کرده و برای دست‌یابی به این هدف از ۲ طرق وارد عمل شده است.
شاخصه اصلی موسیقی  متال اشعاری است که توسط خوانندگان این شیوه موسیقی انتخاب می‌شود. این اشعار که با توجه به هدف از پیش تعیین شده‌ای سروده می‌شوند مبتذل و نافی وجود خداوند هستند و المان‌های شیطان‌پرستی در آنها موج می‌زند.
نکته دیگری که در این شیوه موسیقی نمایان است محتوا و مضمون آن است که باز از ابتذال بی‌نصیب نمانده و خشونت نیز چاشنی آن شده و حال و هوایی را تداعی می‌کند که با شیطان و اخلاق شیطانی سازگار‌تر است.
 مجموع شعر و موسیقی نواخته شده در سبک متال ترانه‌ای می‌شود که خشن و ضد دین به گوش می‌رسد و بر اعتقاد به بی‌اعتقادی و دعوت به پوچی دامن می‌زند.
 تاخت و تاز به سنت‌ها
نکته جالب اینجاست که طراحان و مبدعان این شیوه موسیقی که نام متال بر آن نهاده شده را باید بیشتر در گروه‌های صهیونیست و افرادی با این نوع طرز فکر جست وجو کرد.
 حمله به سنت‌ها که به عنوان یکی از شاخصه‌های موسیقی متال مطرح است دست مایه‌ای برای تزریق اوهام پوچ و تبلیغ انحرافاتی مانند شیطان‌پرستی است. در کنار این موضوع حمله به مقدسات را نیز باید از دیگر متدهای به کار رفته در موسیقی متال بدانیم که با هدف تضعیف اعتقادات و ترویج خرافات و لاقیدی صورت می‌گیرد.
 به صدا در آمدن زنگ خطر
پارتی‌ها و جشن‌های دور همی که بی‌بهانه و بی‌دلیل توسط برخی جوانان برگزار می‌شود محل مناسبی برای فعالیت گروه‌های موسیقی زیر‌زمینی یا آندر گراند متال به شمار می‌رود.
 بر این اساس سهم قابل توجهی از انتشار و تبلیغ شیطان‌پرستی بر دوش موسیقی متال گذاشته شده است. اینکه جوانان ایرانی را به دلیل پایبندی به اصول و بهره‌مندی از اعتقادات والا مصون از نفوذ جریانات گوناگون، خرافه و شیطان‌پرستی بدانیم به نوعی می‌تواند به عنوان سد راه نفوذ شیطان‌پرستی تلقی شود اما اکتفا به این نکته پیشگیری از وقوع فجایع بعدی را تضمین نمی‌کند.
 این روزها با نفوذ شبکه‌های رنگارنگ اجتماعی، اینترنت و فعالیت تمام‌وقت ماهواره‌ها مقابله با موج‌سازی  و تبلیغات هدف‌دار و مغرضانه کار چندان ساده ای نیست.

داستان های اطلاعاتی

سرقت گنجینه شرکت آی. بی. ام


در بیستم نوامبر 1980 ریموند کادت متخصص در علوم اطلاع رسانی از سمت خود در مرکز تحقیقات شرکت آی. بی. ام در شهر پوکیپسی در ایالت نیویورک کناره گیری  کرد .او مردی خویشتن دار و هائیتی تبار بود و تا این زمان در شرکت آبی بزرگ متعلق به آی. بی. ام کار می کرد.
 کادت مانند سایر کارمندان آی. بی. ام در بدو ورود به این شرکت رسما متعهد شده بود که هنگام خروج از شرکت هیچ گونه سند طبقه بندی شده ای را خارج نکند . لیکن وی گوهر گرانبهای شرکت یعنی دفترچه هایی را که دستور العمل ساخت و طراحی برنامه ها در آن به صورت کد و رمز موجود بود با خود خارج نمود.
کادت با فردی به نام باری (دارای ملیت آمریکایی) که مشاور امور اطلاع رسانی بود تماس گرفته و او را از اررزش این دفتر چه ها آگاه می سازد.
باری در اول ژوئن 1981کادت را متقاعد میکند که به نزد او در شرکت ان. ای. اس در شهر سیلی کون والی رفته و مشغول کار شود.
در تابستان 1981 باری در سفر به ژاپن ضمن انجام فعالیت های کاری خود در راستای دستگاه های اطلاع رسانی متخصصین ژاپنی را از وجود دفتر چه مشهور«ادی رواندک»مطلع نمود. او در ماه اوت بامدیریت شرکت هیتاچی موافقت نامه ای امضاء کرد و کپی 10 صفحه از دفترچه را در اختیار آنها قرار داد. این اسناد به طور چشمگیری به شرکت آنها کمک می کردتا با شرکت آی . پی. ام به رقابت پرداخته و بخش عمده ای از بازار جهانی رایانه را به خود اختصاص دهند.
تقریبا در همه ایامی که کادت ، شرکت آی. بی.ام را ترک می کرد. اف. بی . آی در شرکت اطلاع رسانی در شهر سیلی کون والی مشغول تحقیقات بود. در آن زمان به کا.گ.ب شوروی مشکوک بودند. ( کا.گ.ب در صددانتقال قانونی و غیرقانونی  تکنولوژی به نفع مسکو بود و این تکنولوژی قطعا در پیشرفت ارتش شوروی نقش داشت .) با تحقیقات وسیع اف. بی .آی مشخص شد در این فعالیت تعداد زیادی از ماموران شرکت های آلمانی و ژاپنی به چشم می خورند .
مامور ویژه این کیس « کین تامسون» انتخاب شد . تامسون طرح تا سیس دفتری جهت سازماندهی به تازه کارها در رابطه رایانه و اطلاع رسانی ( نفوذ در شبکه سیلی کون والی ) را پیشنهاد کرد که با موافقت ویلیام و بستر ( رئیس وقت اف. بی . آی ) این استراتژی پذیرفته شد . او به اف .بی .آی دستور داد تا یک شبکه گسترده خبر از افراد شاغل در صنایع اطلاع رسانی  در سیلی کون والی تا سیس گردد .
این پشتیبانی فنی توسط شرکت آبی بزرگ و آی .بی .ام تضمین و آموزش های اطلاعاتی جهت شناسایی جاسوسان به افراد داده شده . در 21 ژوئیه 1981، شرکت آی . بی . ام پذیرفت که به عنوان پوشش برای ماموران اف . بی .آی استفاده شود .
در اثنای تبادل اطلاعات میان شرکت هیتاچی و شرکت پالین (پوشش آی.بی .ام ) در در خواست شرکت هیتاچی جهت خرید گزارش آی. بی .ام 3081، تذکر داده شده بود که در صورت ارائه گزارش ، شرکت هیتاچی می تواندبا توجه به دفترچه ادی رو اندک اطلاعات خود را کامل کند. با بیان این مطلب راز کادت بر ملا شد و این راز ناخواسته به شرکت پالین رسید . 
در ادامه فعالیت ، آی. بی. ام با تشویق شرکت هیتاچی موقعیتی فراهم آورد تا عزم حریف را در جمع آوری اطلاعات محرمانه در مورد شرکت آی. بی. ام بیشتر کند. در دیدار با نماینده هیتاچی در هتل امپریال برای اف. بی. آی مشخص شد که این شرکت به اسناد سری دسترسی پیدا کرده و ولع شدیدی نسبت به تهییه دفترچه های شماره5،14،24و 27ادی رو اندک جهت تکمیل کار خود دارد . با این پیش فرض دامی جهت تطمیع ژاپنی ها به واسطه وعده بازدید مخفیانه از دستگاه آی. بی. ام 3081 در نظر گرفته شد ، تا با تطمیع آنان زمانی که می خواهند به طعمه اصلی که عبارت از اطلاعات تکنیکی رمزها بود، دست یابند، عملیات دستگیری صورت پذیرد. 
عملیات فریب انجام گرفت و یکی از کارشناسان نخبه هیتاچی به نام جان ناریوز را برای رویت این دستگاه انتخاب کردند. 
برای اف. بی. آی هدف اصلی این دسیسه عبارت بود از به دام انداختن هیتاچی در زمان ارتکاب جرم یعنی زمان انتقال اسناد مسروقه و پیدا کردن منشاء نشت اطلاعات . 
در تماس مجدد با رابط شرکت هیتاچی ، وی اعلام نمود که فروشنده این اسناد ، فردی به نام باری بوده است و حتی نحوه ربودن رمزها توسط کادت و فروش آن به هیتاچی را هم برای آنان بیان نموده بود .
به این ترتیب آی. بی. ام و اف. بی. آی از نتیجه عملیات راضی بودند و وقت آن رسیده بود تا طرح فریب وارد مرحله نهایی شود. طرح خرید غیر قانونی (رمزها) از شرکت گلانمار در 12 مه 1982 بر اساس طرح اف. بی. آی اجرا شد. مدارک قابل معامله عبارت بودند از پنج یادداشت ناقص کتاب ادی رواندک، یک نمودار از ساختار مدارهای انتقالی ، نسخه دوم دفترچه کامل رمز و دفترچه راهنمای ریز رمز 3380،3081 .
ارزش بالقوه این اطلاعات قابل قیاس نبود . تمام این مدارک به هیتاچی این قدرت را می داد که با شرکت آی. بی. ام به رقابت برخیزد. 
هیتاچی در 17 مه پیشنهادی به مبلغ 525 هزار دلار ارائه کرد که مورد تآیید قرار گرفته بود . در22 ژوئن ، زمان تحویل مدارک مأموران اف. بی. آی طرفین ژاپنی و رابط های آنان و فرو شندگان اولیه رمزها را دستگیر نمودند. 
ولیام وبستر –رئیس اف. بی. آی اعلام کرد عملیات کاملا موفقیت آمیز بوده است و از آن به عنوان عملکرد موثر قانون توسط اف. بی. آی یاد کرد. 
در نهایت شرکت هیتاچی با پرداخت مبلغ سیصد هزار دلار غرامت به شرکت آی بی ام موافقت نمود .
 


تاریخچه عملیات‌روانی و گسترش

1ـ آن‏چه مسلم است عملیات‌روانی سابقه‌ای به قدمت تاریخ انسان‏ها دارد چرا که انسان‏ها برای تحت تأثیر قراردادن طرف مقابل به شیوه‌ها و ترفندهایی متوسل می‌شده‌اند و این فعالیت از ارتباط چهره به چهره دو فرد گرفته تا اجتماعات کوچک و بزرگ‌تری یافته است و همین نوع فعالیت‏ها‏ و اقدامات در زمانی خاص همچون بحران‏ها، جنگ‏ها، نزاع‌های محلی به‏صورت مختلف و گوناگونی اتفاق افتاده است.

آن‏چه قابل تأکید است این است که انسان‏ها پدیده تأثیرگذاری روانی و استفاده از آن در جنگ و صلح و سیاست را به تازگی کشف نکرده است بلکه کم‏تر برهه‌ای از تاریخ حیات سیاسی و نظامی بشر را می‌توان یافت که فارغ از این عنصر باشد. محققان زیادی در پی یافتن قدیم‌ترین نمونه‌های استفاده از جنگ روانی بوده‌اند در این میان پل لاین بارگر(Paulline barger) سابقه استفاده از جنگ روانی را به جنگ کیدئون با مادها نسبت می‌دهد.
2ـ در این جنگ کیدئون بر خلاف رسوم نظامی زمان خود که هر دسته صد نفره یک مشعل داشتند، به هر یک از سپاهیان مشعلی داد و این توهم را در ذهن دشمن ایجاد کرد که تعداد افرادش، صد برابر میزان واقعی است. در نتیجه توانست بدون هیچ درگیری به پیروزی دست یابد. مطمئناً قبل از این واقعه و بعد از آن، نمونه‌های متعدد دیگری از جنگ روانی سنتی را می‌توان یافت. در تاریخ اسلام، روشن کردن آتش توسط سپاهیان اسلام در شب فتح مکه و ایجاد رعب در مکیان از این طریق، نقش مهمی در شکستن مقاومت آن‏ها ‏داشت و حیله قرآن بر سر نیزه کردن عمروعاص و شکست دادن سپاه در حال پیروزی حضرت علی(ع) با این وسیله، نمونه‌های برجسته‌ای (البته با ارزش‏های متفاوت) از جنگ‏های روانی است که به اقتضای فرصت و براساس ذوق و نبوغ طراحان آن به اجرا درآمده‏اند.
3ـ از سابقه پیدایش جنگ روانی در قرن اخیر جنگ‏های اول و دوم، و حداکثر (البته به نوعی) به انقلاب 1917 روسیه و انقلاب فرانسه می‌رسد. برای این کار، ضمن برشمردن ویژگی‏های جنگ روانی جدید و نشان دادن تفاوت‏های آن با جنگ‌روانی سنتی، زمینه‌های پیدایش و توسعه چنین پدیده‌ای را در بستر تاریخی آن را می‌توان بررسی کرد.
هنگامی که در سال 1939، محققان و دانشمندان علوم انسانی آلمانی به منظور توجیه شکست کشور خود در جنگ جهانی اول، اعلام کردند که از جمله مهم‏ترین علل شکست، غفلت آلمان از سلاح تبلیغات و استفاده مؤثر رقیبان از آن سلاح بوده است، در واقع خبر از ورود و حضور گسترده‏ی ابزار تأثیرگذاری روانی در صحنه سیاست و نظامی‏گری می‌دادند. وقوع تحولاتی مانند تشکیل وزارت تبلیغات در آلمان و سازمان‏های جنگ روانی و تبلیغات جنگی در دیگر کشورها، تصدیق عملی این ادعا بود.
4ـ آن‏چه را ما جنگ روانی جدید می‌خوانیم در واقع محصول تحولاتی است که عمدتاً ابتدا در اروپا رخ داد. یکی از مهم‏ترین این تحولات، پیدایش و توسعه‏ی نقش صنعت و تکنولوژی در جوامع بشری( از جمله ارتباطات اجتماعی) است. صنعت و تکنولوژی ارتباطات میان انسان‏ها را در دو جنبه توسعه داد: اول از نظر حمل و نقل، شامل جاده، اتومبیل، راه‌آهن و نظایر این‏ها که موجب افزایش ارتباط فیزیکی بین افراد بشر شد. دوم از نظر توسعه وسایل و ابزارهای پیام رسانی مانند چاپ، تلفن، سینما، تلگراف که موجب نزدیک غیرمادی و گسترش تعامل پیامی میان انسان‏ها شد. توسعه و گسترش ارتباطات، به نوبه‏ی خود باعث شد تا انسان‏هایی که تا پیش از این، فقط در محدوده قومی، قبیله‌ای و محلی فکر می‌کردند و مسائل خارج از منطقه‏ی محدودشان برای آن‏ها ‏اهمیت نداشت، ملی و جهانی فکر کنند و به مسائل دنیایی فراتر از مناطق محدود خود علاقه‌مند شوند. انسان روستایی که تا دیروز، مهم‏ترین دل‏مشغولی، او، مشکلات کشاورزی و زمین و آب‌وهوا بود و تقسیم بندیش از خودی و بیگانه برمحور روستا یا روستاهای اطراف شکل می‌گرفت، اینک به مسائل کشور خود و حتی فراتر از آن، مسائل جهانی که در آن زندگی می‌کرد و کل بشریت می‌اندیشید.
 
در کنار توسعه ارتباطات، انقلاب صنعتی موجب ظهور پدیده‌های دیگری نیز شد مانند شهرنشینی، افزایش جمعیت و متراکم شدن آن، پیچیده شدن حیات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جوامع و به تبع آن تقسیم بسیار وسیع کار و غیره. این‏ها دست به دست هم داد و نیروی سیاسی جدیدی به نام مردم شکل گرفت. به تعبیری، پیدایش پدیده‌هایی همچون افکار عمومی و افکاری نظیر«صدای مردم، صدای خداست»، ریشه در این تحولات دارند. حکام، دیگر نمی‌توانستند مانند لویی چهاردهم بگویند «دولت، خود من هستم» و مجبور بودند برای حفظ قدرت سیاسی و توسعه آن و برای تدوین و اجرای سیاست‏های خود، حتماً گوشه چشمی هم به مردم داشته باشند. بحث دخالت مردم در سیاست، دیگر مفهومی اخلاقی نبود بلکه پشتوانه قدرتی نیز داشت. تقسیم کار و تنوع حیات اجتماعی موجب شده بود تا کانون‏های گوناگون قدرت غیردولتی ظاهر، و جامعه‏ی مدنی پیچیده و گسترده شود. در چنین جامعه‌ای، تداوم سیستم سیاسی و اجتماعی، فقط با هم‏کاری‏ صاحبان نقش‏های تخصصی و قدرتی جدید امکان پذیر بود و بدون هم‏کاری‏ آن‏ها، هیچ حکومتی دیگر نمی‌توانست به تنهایی از پس امور کشورداری برآید و به رتق و فتق امور بپردازد: کارخانه بدون هم‏کاری‏ و رضایت ضمنی کارگر، نظام دیوانسالاری بدون حمایت دیوانسالاری و هزاران تخصص دیگر بدون هم‏کاری‏ صاحبان تخصص مربوط، از گردش و عمل کردن باز می‌ماندند و بازماندن این‏ها یعنی فلج شدن کل سیستم. به این زمینه‌های یاد شده، عامل دیگری را هم باید افزود. صنعت و تکنولوژی از طریق اختراع هواپیما و توپخانه‌های دور برد، برد سلاح‏ها را افزایش داد و موجب شد که صحنه‏ی جنگ، از میدان نبرد به سراسر خاک هر کشور گسترش یابد. اکنون دیگر مرز بین جبهه و پشت جبهه شکسته شده بود و تنها دوری از میدان جنگ، تضمین کننده امنیت نبود. با بروز جنگ، مردم مجبور بودند که علاوه بر تحمیل سختی‏ها و کمبودهای ناشی از آن، با صدمات و تلفات جانی و مالی نیز روبرو شوند و در مقابل آن ایستادگی کنند. نتیجه این‏که کشورها، هر چه بیش‏تر ‏در مقابل تأثیرات جنگ آسیب‌پذیر شدند و بنابراین رهبران کشورها در طراحی و اجرای سیاست‏های دفاعی، باید عامل دیگری را هم لحاظ می‌کردند که نقش مردم بود.

از این‏جا به بعد است که جلب رضایت مردم یا برانگیختن آن‏ها ‏برای مخالفت، و یافتن ابزارها و تمهیداتی برای رسیدن به این مقصور، به عمل تعیین کننده‌ای در کشاکش‏ها و رقابت‏های سیاسی و نظامی تبدیل شد. تا پیش از این، فرماندهان نظامی و حاکمان سیاسی، در تدوین و اجرای سیاست‏های خود، فقط تا آن‏جا به مردم نیاز داشتند که نیروی انسانی مورد نیاز آن‏ها ‏را تأمین کنند. احتمالاً هیچ فرماندهی احساس نمی‌کرد که برای حمله به دشمن و کسب پیروزی، به تأثیرگذاری روانی بر مردم خودی یا دشمن(جز در مواردی مانند محاصره شهرها) هم نیازی دارد. مهم‏ترین آماج عملیات‌روانی در جنگ را سربازان و فرماندهان دشمن تشکیل می‌دادند. در صحنه‏ی سیاست و بازی‏های دیپلماتیک، تنها هدف سیاستمداران و مقامات مذاکره کننده، مقامات مسئول طرف مقابل بود. اما اینک، صحنه‏ی بازی بسیار پیچیده‌تر شده بود. طرفین درگیری مجبور بودند که در بازی، طرف‏های دیگری را هم به حساب آورند. این‏ها عبارت بودند از مردم خودی، مردم دشمن، مردم بی‌طرف و بعدها پدیده دیگری به نام افکار عمومی جهانی. هر طرف می‌کوشید در این کشاکش، مردم خودی را به نفع خود، نه فقط جلب نظر کند بلکه آن‏ها ‏را بسیج، و در مشارکت فعال وارد کند. هم‏چنین مردم دشمن را نه فقط از هم‏کاری‏ با رهبران دشمن باز دارد، بلکه آن‏ها ‏را به مخالفت تحریک کند، و سرانجام این‏که مردم کشورهای بی‌طرف را از نزدیک شدن به دشمن باز دارد و حتی الامکان به حمایت از خود وادارد. بدیهی است در چنین صحنه‏ی پیچیده‌ای، مهم‏ترین ابزار کارآمد، تبلیغات و عملیات‌روانی بود و هر کشوری در محاسبه توازن قوا با رقیب، باید این عنصر از قدرت ملی را مورد توجه قرار می‌داد. اهمیتی که ایدئولوژی در صحنه‏ی سیاست و نظامی‏گری پیدا کرد، به دلیل نقشی بود که در بسیج و برانگیختن توده‌ها داشت.
آلمانی‏ها حتی قبل از گوبلز و دار و دسته نازی‏ها به اهمیت این عامل پی‌برده بودند، یعنی زمانی که در جنگ جهانی اول، لنین را به عنوان ویروس روانی به داخل روسیه‏ی تزاری رخنه دادند. هدف آن‏ها ‏این بود که با ترویج اندیشه‏ی انقلابی‏گری و ایجاد فروپاشی روانی در سیستم تزاری، سقوط حکومت رقیب را تسریع کنند و به هدف خود نیز رسیدند. موفقیت‏های لنین نشان داد که آن‏ها ‏حداقل در بخشی از محاسبات خود اشتباه نکرده بودند اما شیوع این ویروس و گسترش تأثیرات آن، بعد از جنگ دامن‏گیر خود آن‏ها ‏نیز شد، چون مجبور شدند هزاران سرباز اسیر آلمانی را که از روسیه به آلمان بازگشتند به منظور پاکسازی افکارشان از اندیشه‌های مارکسیستی مورد بازآموزی قرار دهند. بلشویک‏ها چه در مرحله‏ی براندازی رژیم تزاری و چه در برپا ساختن رژیم جدید خود، حساب خاصی برای ایدئولوژی باز کردند و از آن به حداکثر ممکن بهره گرفتند. آن‏ها ‏ارتشی ایدئولوژیک بنا نهادند که نیروهای آن با ابزارهای ایدئولوژیک کنترل می‌شد و تحت تأثیر ایدئولوژی به جنگ می‌پرداخت. در تاریخ جدید اروپا و در دوران حاکمیت مادی‏گری، که هر ایده‌الی براساس محاسبات عقل معاش انجام می‌شود، به قول ادوارد ارل، آن‏ها ‏اولین سربازانی بودند که حاضر می‌شدند صرفاً به دلیل عقیده کشته شوند.
در واقع در بستر چنین وضعیتی بود که نازی‏ها کار خود را شروع کردند و نقش تبلیغات را در رقابت‏های سیاسی و نظامی به اوج رساندند. آن‏ها ‏با علم به اهمیت بسیج مردم، ایجاد شور و انگیزه در آن‏ها ‏برای حمایت فعالی از نظام و سیاست‏های آن و نقش سلاح روانی در جابه‏جایی موازنه‏ی قدرت و هم‏چنین برخورداری از نیروی متخصص و کار تحقیقاتی که شرح آن در ابتدای مقاله آورده شد دستگاه تبلیغاتی عظیمی را برپا کردند. آن‏ها ‏علاوه بر بهره‌برداری از تبلیغات برای رسیدن به قدرت، پس از کسب قدرت، وزارت تبلیغات را به سرپرستی گوبلز ایجاد کردند و پخش اعظم رسانه‌های ارتباطی آلمان را تحت کنترل و نظارت آن وزارتخانه قرار دادند. نازی‏ها با حداکثر توان از دو رسانه سینما و رادیو استفاده کردند. بنا به گفته‏ی دیوید ولچ، از میان همه ابزارهای اعمال نفوذ نهانی و روانی، هیچ یک به اندازه‏ی سینما مورد توجه رایش سوم نبود. گوبلز در یکی از نخستین سخنرانی‏های خود در مقام وزیر تبلیغات، اعلام کرد که سینمای آلمان در پیشاپیش سربازان نازی، رسالت فتح جهانی را بر دوش دارد. براساس این نظریه، رژیم نازی، سرمایه‌گذاری سنگینی روی سینما انجام داد به گونه‌ای که بین سال‏های 1933 تا 1945، 1097 فیلم در آلمان تولید شد. یک ششم این فیلم‏ها، مضمون صریح تبلیغاتی و سیاسی(هدایت شده توسط وزارت تبلیغات) داشتند، ضمن این‏که اغلب آن‏ها نیز کم و بیش با خط کلی تبلیغاتی نازی هماهنگ بود.
آلمانی‏ها در حوزه جنگ روانی رادیویی نیز از خود رکورد‏های شگفت‌انگیزی بر جا گذاشتند. آن‏‏ها ‏16 ایستگاه فرستنده رادیویی ایجاد کردند که با نام مستعار «پیروزی» برای 13 کشور اروپایی برنامه پخش می‌کرد. علاوه بر آن، ایستگاه‌‏های رادیویی رسمی آن‏‏ها ‏نیز برای 60 کشور برنامه پخش می‌کرد و مجموع برنامه‌‏های آن‏‏ها ‏به 430 ساعت در روز می‌رسید. (این رقمی است که حتی با معیار‏های امروزی نیز غیرقابل باور می‌نماید). رادیو به‏طور‏ مستقیم و هماهنگ در خدمت مقاصد سیاسی « نظامی» درآمده بود و برای مثال: گوبلز چنان برنامه‌ریزی کرده بود که ذهن مردم سرزمین‏های اشغالی را از قبل و به تدریج از طریق فرستنده‌‏های رادیویی آلمان برای اشغال کشورشان آماده کند:
در مرحله دوم ضمن این‏که به دوستی پابرجای دو ملت ارج نهاده می‌شود، باید رژیم آن کشور نیز با روندی تدریجی و فزاینده مورد انتقاد قرار گیرد.
در مرحله سوم باید تهدید، اشغال و تسخیر نظامی با تمام نیرو و قدرت به عمل آید و با لحنی خشن، پیامد‏های ناگوار عدم اطاعت گوشزد، و بر این نکته تأکید شود که اگر ملت خوب برای سرنگونی حکومت بد قیام نکند، آنگاه چار‏ه‏ای نیست جز این‏که ارتش آلمان این امر را به انجام رساند. البته واحدهای ارتش آلمان به جای توپ و تفنگ، با موزیک و دسته گل وارد خواهند شد.
در مرحله‏ی آخر باید هر صدای ناموافق و آشوبگری خاموش شود و هم‏زمان با اشغال نظامی کشور، رادیو و سایر مناطق حیاتی و حکومتی به تصرف درآید و از همه امکانات برای برقراری نظم و آرامش استفاده شود.
البته تأکید و سرمایه‌گذاری روانی « تبلیغاتی نازی‏ها، فقط به عرصه‌‏های رادیو و سینما مدود نمی‌شد. آن‏‏ها ‏در حوزه‌‏های دیگر فعالیت خود(مانند عملیات اطلاعاتی) نیز بر این امر تأکید داشتند و در واقع بخش مهمی از بزرگترین پیروزی‏های سیاسی، نظامی چشم‏گیر آن‏ها مانند (غافل‏گیر کردن شوروی در عملیات بارباروسا، اشغال بدون زحمت چکسلواکی و بی‌طرف نگهداشتن سایر قدرت‏های غربی مانند انگلستان و آمریکا که اتفاقاً برخی از آن‏‏ها ‏در زمان فرودستی قدرت نظامی آن‏‏ها ‏در برابر حریفان به دست آمد، مدیون این لشکرکشی روانی » تبلیغاتی بود.
کشور توسعه طلب دیگری که پس از آلمان، نقش توسعه دادن جنگ روانی و رساندن آن به سطح امروزین را به عهده گرفت، آمریکا بود. نگاهی اجمالی به حجم و مجموعه اقدامات آمریکا در جنگ کره تاکنون نشان می‌دهد که آمریکائی‏ها رکوردی را در این زمینه برجا گذاشته‌اند که شکستن آن توسط هر کشور دیگری بعید به نظر می‌رسد. انگیزه اصلی آن‏‏ها ‏در این راه. مبارزه با گسترش نفوذ شوروی (به ضرر نفوذ آمریکا) در جهان و بعد‏ها حرکت‏های جهان سومی و از جمله حرکت‏های اسلام خواهی در جهان بود. 
واژه جنگ روانی در آمریکا، پس از انتشار کتاب «جنگ روانی آلمان» نوشته فاراگو در سال 1942 گسترش یافت. در پایان جنگ دوم جهانی این اصطلاح در دیکشنری وبستر وارد شد و بخشی از عبارت پردازی‏های سیاسی و نظامی آن زمان را تشکیل داد. در سال 1950، دولت ترومن به منظور کسب آمادگی برای اجرای جنگ روانی در کره، پروژه‌ای را با عنوان «نبرد حقیقت» (یا تهاجم عظیم و قدرتمند روانی) با بودجه‌ای معادل 121 میلیون دلار تصویب کرد. ارتش آمریکا، اداره ریاست جنگ روانی را به عنوان بخش ستادی ویژه ایجاد کرد و در کنار واحدهای رزمی، واحدهای جنگ روانی گسترده‌ای را با استفاده از تجربیات جنگ جهانی دوم تشکیل داد و از آن زمان تاکنون، سازمان‏ها و واحد‏های روانی- تبلیغاتی آمریکا با توسعه‌ای روزافزون همواره به عنوان یکی از بازوهای اصلی آن کشور در جنگ و صلح عمل کرده‌اند. این سازمان‏ها، طیف وسیعی از رادیو‌ها، تلویزیون‏ها، ماهواره‌‏ها، کتابخانه‌‏ها، بورس‏های دانشگاهی، خانه‌‏های فرهنگی، آژانس‏های تبلیغاتی، مراکز فیلم‌سازی. واحد‏های جنگ روانی نظامی، تشکیلات ستادی و امثال آن‏‏ها ‏را شامل می‌شود. تعداد، پرسنل، بودجه، حجم و گستردگی فعالیت آ‏ها چنان است که فهرست کردن آن‏‏ها ‏نیز کتاب مستقلی را می‌طلبد و ما در این‏جا برای ارائه تصویری کلی از جنگ روانی جدید، فقط به چند نمونه کوچک از آن‏‏ها ‏اشاره می‌کنیم:
نمونه‌ای از این فهرست، فعالیت رادیویی است. رکن اصلی تبلیغات رادیویی آمریکا، رادیو«صدای آمریکا» است که در سال 1984 به 23 زبان و با بودجه‌ای بیش از یکصد و ده میلیون دلار در سال، حدود 970 ساعت برنامه در هفته پخش می‌کرد. اما در کنار این رکن اصلی، ایستگاه‏های رادیویی کوچک و بزرگ دیگری نیز همواره فعل بود‏ه‏اند که در قالب تبلیغات سیاه و خاکستری( به تعبیر خود آمریکائی‏ها) برنامه پخش می‌کرده‌اند. معروف‌ترین آن‏ها، رادیو آزادی و رادیو اروپای آزاد بوده‌اند. مخاطب اصلی رادیو آزادی را مردم شوروی و مخاطبان رادیو اروپای آزاد را اهالی اروپای شرقی سابق تشکیل می‌داده‏اند. این دو رادیو در اوج فعالیت خود در هفته هزار ساعت برنامه پخش می‌کردند و هدف اعلام شده آن‏ها، با بودجه‌ای معادل صد میلیون دلار( در سال 1983 که بخشی از آن توسط سازمان سیا تأمین می‌شد) ایجاد تغییر در نظام‏های سیاسی این کشورها بود. از جمله‏ی آخرین نمونه‌های رادیوی سیاه که توسط آمریکائی‏ها پشتیبانی و هدایت می‌شد، رادیو«صدای آزاد ایران» بود که برای اولین بار در سال 1980 صدای آن شنیده شد و تا مدت‏ها، به تبلیغات براندازی علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ادامه می‌داد.
نمونه یا جنبه دیگر این عملیات‌روانی مدرن، جنبه علمی و آموزشی آن است. از سال 1950 به بعد، دانشمندان علوم اجتماعی در آمریکا، بیش از هر زمان دیگری به مطالعه‏ی نخبگان، ارتباطات و دیگر الگو‏های رفتاری در جوامع خارجی پرداخته‌اند. به همین منظور، به تعیین معیارهای پژوهشی در مطالعه‏ی فرهنگ‏های بیگانه توجه زیادی مبذول شد. هم‏چنین تلاش عظیمی در زمینه توسعه سیستماتیک ابزارهای پیچیده‌تر برای تشخیص و ارزیابی مؤثر موضوعاتی که برای دست‌اندرکاران جنگ روانی مفید بود انجام شد. از سال 1950 دولت آمریکا از طریق امکانات وزارت خارجه، آژانس توسعه‏ی بین المللی و جانشین آن، آژانس اطلاعات آمریکا، سازمان سیا و وزارت دفاع، به گروه‏های دانشگاهی و سازمان‏های غیرانتفاعی کمک مالی کرد تا پروژه‌‏های تحقیقاتی خاصی را انجام دهند یا پروژه‌‏های در دست اجرا را به سمت پاسخ‏گویی به نیاز‏های جامعه‏ی جنگ روانی سوق دهند.
اما این تحقیقات به زمینه‌‏های یاد شده محدود نمی‌شد. بخش دیگری از تحقیقات به‏طور‏ مستقیم در مورد موضوع جنگ روانی و ابعاد آن انجام شد که یا در مراکز تحقیقاتی غیردولتی و غیرنظامی و به سفارش کارفرمایان دولتی یا در مراکز دولتی و نظامی مانند مرکز و مدرسه‏ی فورت براگ اجرا می‌شد. حاصل کار، طیف وسیعی از متون علمی و کاربردی جنگ روانی، و ابداع نظریه‌‏ها، مفاهیم و تقسیم‌بندی‏هایی بود که تقریباً بر کل ادبیات جنگ روانی غرب حاکم شد. از جمله این مفاهیم می‌توان از ابداع واژه عملیات‌روانی (به جای جنگ روانی) نام برد که برای کاستن از بار خصومت‌آمیز واژه‌ ساخته و پرداخته شد و عملیات روانی نیز خود به دو دسته، یعنی جنگ روانی (آن بخش از عملیات‌روانی که متوجه دشمن است) و اقدامات روانی (آن بخش از عملیات‌روانی که متوجه دوستان و گروه‌‏های بی‌طرف است) تقسیم شد.
نمون‏های که شاید میزان اهمیت عامل روانی ـ تبلیغاتی قدرت برای آمریکائیان را بهتر نشان می‌دهد و جایگاه آن را در مجموعه‏ی ساختار کشورداری آن‏ها ‏بیش‏تر ‏مشخص می‌سازد. جنبه‏ی سازمانی ملی و استراتژیک جنگ روانی است. در سال 1950 و در پی تصویب پروژه «نبرد بزرگ حقیقت»، لزوم هماهنگ کردن سازمان‏های درگیر تبلیغات خارجی و فعالیت‏ها‏ی آن‏ها ‏با یک‏دیگر‏ احساس شد. بر این اساس، «ستاد استراتژی روانی» به منظور هماهنگ کردن تمام برنامه‌های تبلیغات خارجی در قالب استراتژی روانی واحدی تشکیل شد. در واقع، برای اولین بار، این فکر به وجود آمد که می‌توان در کنار استراتژی نظامی، استراتژی اقتصادی و مانند این‏ها. استراتژی روانی هم داشت و صرف نظر از نوع استراتژی نظامی یا سیاسی هر کشور، تمام اقدامات روانی ـ تبلیغاتی را در خط مشی مجزایی هدایت کرد. در همین دوره بود که اصطلاح «سایکو استراتژی» و بحث از بعد چهارم استراتژی و قدرت ملی در ادبیات روابط بین المللی و مباحث استراتژیک رواج یافت. به این ترتیب، عنصر روانی از مسأله زمان جنگ کشورداری به موضوعی تبدیل شد که هم در زمان جنگ و هم در زمان صلح باید به آن پرداخته شود. هر چند این ستاد پس از چند سال منحل شد، با این حال تشکیل یوسیا (آژانس اطلاعات ایالات متحده) برای برنامه‌ریزی و هدایت تبلیغات خارجی آمریکا، و ستاد هماهنگی عملیات (به منظور هماهنگی سیاست خارجی آمریکا در تمام جنبه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی با در نظر گرفتن ابعاد روانی آن‏ها) نشان داد که عامل روانی-  تبلیغاتی، همچنان اهمیت خود را به عنوان جزء اصلی سیاست‏ها و استراتژی‏های آمریکا حفظ کرده است.
بعدها آمریکا تحت تأثیر جنگ ویتنام و با طراحی نظریه‏ی جنگ کم شدت، حتی یک گام نیز جلوتر رفت. این گام آخری، شناسایی این نکته بود که در مواردی (مانند جنگ‏های شورشگری)، عنصر روانی می‌تواند به بعد برجسته استراتژی هر کشور تبدیل شود و هیچ اظهار نظری بهتر از این جمله نشان دهنده‏ی تحول یاد شده نیست که: در این استراتژی «هدف، تصرف پانزده سانتیمتر بین دو گوش انسان است».
در مجموع بعد از بیان نمونه‌های جنگ‌روانی جدید به‏عنوان بستر جنگ روانی مدرن که بعد از جنگ‌جهانی دوم شکل گرفت را به‏صورت محورهایی بشرح زیر قابل ارایه است:
1ـ جنگ روانی جدید، بخشی از کشورداری است، و در کنار دیگر ابزارهای قدرت ملی جا گرفته است. رواج مفاهیمی همچون استراتژی روانی و سیاست تبلیغاتی یا ایجاد نهادهایی مانند یوسیا یا وزارت تبلیغات، نشانه این ویژگی‌ هستند. هر چند در این مورد، سیاست کشورها بین دو دکترین:
(1 مستقل فرض کردن حوزه اقدامات روانی و 2) دکترینی که آن را جزئی از امور سیاسی، اقتصادی و نظامی می‌پندارد، در نوسان است، با این حال، هیچ‏یک در اهمیت آن به عنوان ابزار اساسی کشورداری و سیاست خارجی تردید ندارند. این ویژگی، خود ویژگی‏های دیگری را نیز در بر دارد که عبارتند از:
2ـ جنگ روانی جدید، پدیده‌ای همیشگی و پیوسته است. جنگ روانی جدید(عمدتاً جنگ روانی استراتژیک) دیگر به مقطع و فصل خاصی وابسته نیست. چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ، کشورها باید برای به بکارگیری آن یا دفاع در مقابل آن آماده باشند.
3ـ جنگ روانی جدید، عملی سازمان یافته و برنامه‌ریزی شده است. دوران جنگ روانی صرفاً متکی به نبوغ سیاستمداران یا فرماندهان صحنه‏ی جنگ سپری شده است. جنگ روانی، امروزه نیازمند سازمان خاص خود، و پرسنلی است که تخصص‏های مختلفی دارند و به طرح‌ریزی و برنامه‌ریزی قبلی، حتی برای برخورد با وضعیت‏های اضطراری نیاز دارد.
4ـ جنگ روانی جدید بر علم و پژوهش‏های عملی متکی است. این پدیده چه برای دست‏یابی به قواعد تأثیرگذاری بر افکار و نگرش‏های انسانی، چه برای رساندن پیام خود به مخاطب و تضمین دریافت و ادراک آن، و چه برای شناخت مسائل خاص هر دسته از مخاطبان و محیط آن‏‏ها ‏به تحقیقات علمی، وابستگی شدید دارد. به این اعتبار می‌توان گفت کشوری می‌تواند تشکیلات جنگ روانی کارآمد راه اندازد که بنیان‏های علمی لازم را در علوم انسانی و اجتماعی دارا باشد.
5ـ جنگ روانی جدید، برد وسیع و گسترده‌ای دارد. اگر عملیات‏های روانی مانند آن‏چه در زمان گیدئون انجام می‌شد، حداکثر بر افراد حاضر در صحنه‏ی جنگ یا یک حمله مؤثر واقع می‌شد، اقدامات روانی تبلیغاتی امروزین، به دلیل بهره‌گیری از رسانه‌های الکترونیکی (از ماهواره گرفته تا رادیو) هم‏زمان می‌تواند تمام مردم کره زمین را مخاطب قرار دهد و انتظار واکنش از سوی آن‏ها ‏را داشته باشد.
6ـ سرانجام این‏که اجرای جنگ روانی جدید، مستلزم داشتن توان مالی و صنعتی است. پخش پنجاه میلیارد برگ اعلامیه در یک جنگ ضد شورش یا فرستادن 350 هزار بالون حامل اعلامیه‌های براندازی توسط آمریکا بر فراز سرزمین کشورهای اروپای شرقی( در سال 1945)، امکانات و تجهیزات خاص خود را می‌طلبد که از عهده‏ی هر کشوری برنمی‌آید. هر چند استفاده نسبتاً ارزان از امکانات پخش ماهواره‌ای، اکنون امکان انتشار جهانی پیام‏ها را برای همه کشورها فراهم آورده است، اما رقابت تکنولوژیک روزافزون در این حوزه و هم‏چنین الزامات مالی، انسانی و تکنولوژیک در دیگر جنبه‌های جنگ تبلیغاتی (مانند فراهم آوردن توان علمی و تحقیقاتی در علوم مربوط به تولید و انتشار پیام‏های اقناعی) ویژگی یاد شده را همچنان تأیید می‌کند.
ویژگی‌های یاد شده، همه ویژگی‏های جنگ روانی جدید یا ویژگی‏های الزامی چنین پدیده‌ای نیستند، بلکه ویژگی‏های عمومی این جنگ را تشکل می‌دهند. با در دست داشتن این ویژگی‏ها، خواننده معیاری برای ارزیابی فعالیت‏ها‏یی خواهد داشت که تحت عنوان جنگ روانی یا عنوان‏هایی مشابه آن در کشورهای جهان سوم ( از جمله کشور خودمان) انجام می‌شود. در واقع، آن‏چه در این کشورها انجام می‌شود، جز نمونه‌هایی کوچک از جنگ روانی جدید نیست که توسط قدرت‏های توسعه‌طلب ایجاد شده و تکامل یافته است و به همین دلیل، تصور این پدیده نیز توسط محقق یا فرد عادی جهان سومی کار ساده‌ای نیست. به همین ترتیب نیز وارد شدن در این میدان و رویارویی با حریفان، کاری در سطوح کار آن‏ها ‏(حداقل از نظر کیفی و نه الزاماً از نظر کمی) را می‌طلبد که باید مورد توجه دست‌اندرکاران و صاحب نظران قرار گیرد.